رسانيدند كه اينك لشكر بىكران سراپاى بيابان را فروگرفته مىآيد .
محمد على خان سراسيمهوار در بلندى برآمده ديد كه در واقع از سراپاى افق آسمان گرد و غبار فراوان برآمده روى آفتاب انور را تيره كردن گرفت . محمد على خان به مانند مار ارقم پيچ و تاب خورده ، بىطاقتى نموده و مضطرب گرديد . از بس كه قبل از اين شوكت و صلابت لشكر ظفرپيكر را ديده دل گيرانيده بود . نم طاقت در دل خان نكبتنشان نامانده مقدار دو هزار كس را به طريقهء ايلغر مع دو سردار نامور به قورغان نوقوش تيگرمان مانده ، خود آن وقت را غنيمت دانسته به اسب خود سوارى نموده ، به جانب خجند مراجعت فرمود . امراى آن نيز مع لشكريهاش از تعاقب خان خودها سراسيمهوار سوارى كرده ، راهى شدند . چنانچه كه از روى كمال هراس و دهشت و سراسيمگى آشهاى پخته و پلاسهاى پهن شده همه پهن و پريشان مانده بود و در اين وقت حيرانى و سراسيمگى بردىيار ايشيك آقاسى مع لشكريهء قرق يوز از لشكر ايراول جدا گرديده از تعاقب دشمن رسيده ، دامنكشى كرده ، مقدار پانصدبندى را مع اسب و اسباب از لشكر خوقندى فرآورده ، گرفته ، مراجعت نموده ، در اثناى راه جناب عالى را دعا نمود . كلان و خورد لشكرى اين مقدمه را مقدمهء فتح و ظفر و شگون و تفاؤل نيك گرفته بهادران قرقيوز را آفرينها نمودند .
و چون امير صاحبقران ظفر توأمان در حوالى نوقوش تيگرمان به لشكر مرتب و آراسته رسيده ، فرمان عالى صادر شد كه چندى از امراى نامدار مع تومانات خودها ، قورغان نوقوش تيگرمان را محاصره نمايند و ميران ايراول مع ميران اونك و سول توقف ناكرده از تعاقب دشمن لجامريز راهى شوند . ما نيز در لب آقسو نماز پيشين را خوانده ، از تعاقب خواهيم رسيدن .
حسب الفرمايش عالى ميران مأمور بلا توقف راه خجند را پيشنهاد خاطر خودها گردانيده راهى شدند . چنانچه كه محمد على خان مع لشكريهء خود در كمال خاطر پريشانى هر زمان در تعاقب خودها نگاه كرده ، به صد ترس و هراس مىرفت تا آنكه به تنگى قيررفك در لب درياى سيحون رسيد . از آنجا محمد على خان شقاوتنشان به
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٧٩