معتمدان خود ، رهاره به ايلچى همراه كرده ، واپس گردانيد . التجا نمود كه اگر حضرت جهانپناه مراحم خاقانى را شامل حال اين برجا ماندهء باديهء سرگردانى ارزانى داشته تقصيرات گذشته را معفو دارند ، هر آيينه از مكرمت پادشاهى عجيب نخواهد بود .
چون ايلچيان را رخصت داده از همان منزل بازگردانيده خود خان بىسروسامان به جانب خوقند راهى شده به جدّ و جهد تمام راه مىپيمود . پس از آن ايلچيان مع پسر محمد على خان از موضع اسفسار مراجعت نموده ، به بال استعجال به سوى مقصد اقصى كه آستان نصرتنشان اعلى است روى توجه نهاده ، راهى گرديدند . از ولايت خجند گذشته در اثناى راه در لب آق سو رسيده ، ركاب ظفر انتساب همايون عالى صاحبقران سعادتنشان را بوسه داده ، به جمال مبارك مشرّف شده ، مراسم بندگى و طاعتگزارى بر جاى آورده ، لب به دعا و ثنا برگشادند . پسر محمد على خان مهر پدرش را برآورده به دو دست ادب به پيش پادشاه جهانپناه گذاشته ، عرايض لسانى كه داشت يكبهيك از جانب پدر عرضه داشت نمود . جناب ظلّ اللّهى او را به عواطف خسروانى سرافرازى بخشيده ، بسى نوازش فرمود . قبل از اين فقراى خجند نيز در اثناى راه به ركاببوسى شاه والاجاه رسيده ، خيل خيل هركدام به قدر استعداد و فراخور احوال پيشكشها كشيده ، زبان نيازمندى برآورده ، ثناگستر شهنشاه نيكو سير گرديده ، جناب عالى را دعا نمودند .
نظم
زمين بوسه دادند در پيش شاه * كه خالى مباد از تو تخت و كلاه
تويى آن جهاندار كشورگشاى * كه از داد و دين آفريدت خداى
به هرجا كه روآرى از نيكوبد * پناهت خدا باد پشتت خرد
الغرض ، موكب جهانگشاى سلطان فرّخ هماى فرمانرواى ، يك شب در لب آقسو استراحت فرموده ، على الصباح روز ديگر از آنجا به سعادت و به اقبال كوچ كرده ، قصبات