علمها برافراخته رنگرنگ * روان گشت لشكر بسى بىدرنگ
ز بس جوش لشكر به بيراه و راه * بسيط زمين تنگ شد با سپاه
همه با دل شاد و با ساز جنگ * همه گيتى افروز با نام و ننگ
ز هر جانبى رايتى فوجفوج * روان گشت لشكر به صد ذوق اوج ( ؟ )
بر ضماير نكتهسنجان دانش خفى مبادا كه بعد از فتح بلد استروشن حكم عالى صدور يافت كه امارت پناه آستانه قلى ايشيك آقا باشى به طريقهء ايلچىگى به جانب خجند به پيش محمد على خان رفته ، لسانى گويد چنانچه كه بلاد استروشن از دست گماشتگان و ملازمان تو به آسانى به دست خادمان اين آستان ملك پاسبان افتاد ، از اين وجه اگر در دل تو حسرتى طارى گرديده باشد ، بايد كه خود تو پاى تجلّد فشرده ، لشكر پراكنده را جمع نموده به خجند ايستادگى نمايى . ان شاء اللّه تعالى وقتى كه به جانب خجند لشكر ظفرپيكر اراده نمايد ، چه نوع حوصله كه در خاطر دارى كارفرمايى تا آنكه آرمانى در دل تو باقى نماند .
چون آستانه قلى ايشيك آقاسى به امتثال فرمان عالى مبادرت نموده ، از وجه ايلچىگى جانب خجند راهى گرديد . چون به قريبى ولايت خجند رسيد مىبيند كه فقراى خجند ، چوق چوق اصناف پيشكش و تارتق مهيا نموده ، ارادهء جانب اوراتپه كرده مىآيند . آن جماعت ايلچى را ديده خبر رسانيدند كه محمد على خان شكست لشكر خود را فهميده از روى خوف و هراسى كه در دل داشت از فقراى خجند هراسيده ، ايستاده نتوانيست ، با چند معدودى برآمده به جانب خوقند بدر رفت .
چون آستانه قلى ايشيك آقاسى به مجرد شنيدن اين خبر به سرعت تمام تكاور تيز لگام را رانده ، در هيچجا ناايستاده ، به خجند رسيده ، از آنجا نيز خبر تعيين گرفته ، به شتاب تمام به جانب خوقند برآمده ، روان شده ، به موضع اسفسار از تعاقب محمد على خان پريشان روزگار رسيده ، پيام وحشت انجام از جانب پادشاه نيكوفرجام رسانيد . چون سپارشات زبانى را سراسبكى گذرانيد ، محمد على خان بيچاره از روى عجز و اضطرار ، مهر خود را برآورده ، به دست ايلچى مشار اليه داده ، فرزند ارجمند خود را مع يكى از