تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
شاهنشاهى تحسين و آفرين نموده گفتند كه اين هم يكى از گوشه‌كارى سپاهيگريست . انديشهء سنگين است نه از خيالات سرسرى است . الغرض بعد از تفحّص مشورت و سرانجام مصلحت كسى را به طلب سلطان محمود خان به جانب « كش » روانه نمودند ، رفته سلام بهجت پيام را مع مباركنامهء عالى به دو رسانيد . سلطان محمود خان به مجرد شنيدن نويد خرّمى ، بلا توقف رو به راه مقصد نهاده ، شب در ميان گذرانيده ، به سمرقند فردوس مانند آمده ، به سعادت بساط بوسى آستان مراد رسان ، فايز گرديد . امير صاحبقران سعادت‌نشان به حضور سلطان محمود خان پرده از روى كار مشورت گشوده ، آمد و شد رفتار سپاهيگرى را يك‌به‌يك در ميان نهاده ، گفت كه اگر تو را جرأتى باشد به خدمتى مقيّد نموده به زر لشكر بايد و شايد اعانت نمايم . اميد است كه از حضيص نكبت به اوج رفعت برآيى . سلطان محمود خان به مجرّد استماع اشارت با بشارت خاقانى ، زمين عبوديت به لب ادب بوسيده بالرّأس و العين خدمت را پيشنهاد خاطر خود گردانيده و به صد جان و دل قبول نموده ، حضرت جهان‌پناه را از صميم قلب دعا گفت . نظم
بسى آفرين كرد بر شهريار * كه بادا چنين جاودان كامكار چنين باد گيتى كه كامت بود * فلك بنده ، اختر غلامت بود تن و جان ما بندگان سربه‌سر * فداى ره خسرو تاجور به راهت نداريم جان را دريغ * اگر تير بارد و گر گرز و تيغ چو من بنده‌اى در برت جان‌سپار * به هروقت هرجا هزاران هزار جهانبان ز گفتار او شاد شد * بر او آفرين كرد و دلشاد شد شهنشه مر او را نوازش نمود * بسى آفرين كرد و حرمت فزود
جناب خسرو كامكار بعد از سپارشات بسيار ، منشى بلاغت شعار را طلب نموده