شاهنشاهى تحسين و آفرين نموده گفتند كه اين هم يكى از گوشهكارى سپاهيگريست .
انديشهء سنگين است نه از خيالات سرسرى است .
الغرض بعد از تفحّص مشورت و سرانجام مصلحت كسى را به طلب سلطان محمود خان به جانب « كش » روانه نمودند ، رفته سلام بهجت پيام را مع مباركنامهء عالى به دو رسانيد .
سلطان محمود خان به مجرد شنيدن نويد خرّمى ، بلا توقف رو به راه مقصد نهاده ، شب در ميان گذرانيده ، به سمرقند فردوس مانند آمده ، به سعادت بساط بوسى آستان مراد رسان ، فايز گرديد . امير صاحبقران سعادتنشان به حضور سلطان محمود خان پرده از روى كار مشورت گشوده ، آمد و شد رفتار سپاهيگرى را يكبهيك در ميان نهاده ، گفت كه اگر تو را جرأتى باشد به خدمتى مقيّد نموده به زر لشكر بايد و شايد اعانت نمايم . اميد است كه از حضيص نكبت به اوج رفعت برآيى . سلطان محمود خان به مجرّد استماع اشارت با بشارت خاقانى ، زمين عبوديت به لب ادب بوسيده بالرّأس و العين خدمت را پيشنهاد خاطر خود گردانيده و به صد جان و دل قبول نموده ، حضرت جهانپناه را از صميم قلب دعا گفت .
نظم
بسى آفرين كرد بر شهريار * كه بادا چنين جاودان كامكار
چنين باد گيتى كه كامت بود * فلك بنده ، اختر غلامت بود
تن و جان ما بندگان سربهسر * فداى ره خسرو تاجور
به راهت نداريم جان را دريغ * اگر تير بارد و گر گرز و تيغ
چو من بندهاى در برت جانسپار * به هروقت هرجا هزاران هزار
جهانبان ز گفتار او شاد شد * بر او آفرين كرد و دلشاد شد
شهنشه مر او را نوازش نمود * بسى آفرين كرد و حرمت فزود
جناب خسرو كامكار بعد از سپارشات بسيار ، منشى بلاغت شعار را طلب نموده