تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
جاسوسى به طرف دشمن روانه نمود . جاسوسان مذكورين رفته در ما بين پشاغر و زامن ، در گوشهء راه كمين كرده ، در حين گذشتن المانيه دشمن ، دو نفر از مردم خوقند را مع اسب و يراق دستگيرى كرده ، دست و گردن بربسته آوردند . هردو نفر مىگويند كه محمد على خان آمدآمد لشكر قيامت اثر را مع شأن و شوكت پادشاه شنيده ، از اين وجه هولى و هراسى بر دلش مستولى گرديده ، استاده نتوانيست . بالأخير به اركان دولت خود مشورت نموده ، به قورغان نو انداخته خود ايلغر گذاشته و چند سرهنگ ديگر را بر آن ايلغر سرآمد گماشته ، خود او به جانب اوراتپه بدر رفت . بعد از چند روز ديگر ميران ايلغرى كسى را نيز به طريقهء جاسوسى به طرف اوراتپه فرستادند . جاسوس مذكور بعد از چار روز خبر رسانيد كه محمد على خان مع مقربان و نزديكان خود به درون اوراتپه ايستاده ، شكست و ريخت قلعه را درستى كنانيده به استحكام قلعه‌دارى مشغول مىباشد . لشكر آن مع سرداران نامدار ، امثال لشكر بيگلار - بيگى و محمد شريف اتاليق و سيف پروانچى و ابراهيم دادخواه و كريمقلى دادخواه و عبد العلى ايشيك آقاسى و بهادر قوش بيگى و غيرهم در ما بين يام و زامن در موضع گل تپه ، خيمه و خرگاه زده ، لشكرگاه كرده ، راهها را از آينده و رونده مسدود كرده ، خواب كرده‌اند . الغرض جماعت ميران ايلغرى به تعقيب يكديگر جاسوسان پىدرپى فرموده ، هر روزه خبر تازه گرفته ، به خدمت جناب‌عالى عرض بندگى مىفرستادند . و در اثناى همين تردد و تجسّس خبرآمدآمد امير صاحبقران ظفر اقتران به ميران رسيدن گرفت . به شنيدن اين پيام نيكوانجام امراى دولت و جماعت سپاه ذىشوكت به جهت استقبال امير سليمان حشمت ، راهى شده آمده به ركاب‌بوسى همايون عالى مشرّف شده ، چون قطرات امطار ، همه سپاه به درياى لشكر پيوستند . و نيز به فرمان واجب الاذعان نيابت پناه ، حكومت دستگاه ، ابراهيم بىدادخواه و عادل دادخواه مع قوشون ظفر مشحون سمرقند ، مع قول اوركوت ، به همراهى دوازده هزار لشكر به يك فرسخى ولايت ديزق در مقدمهء سپاه در دامنهء قصبهء « رباط » لشكرگاه