نظم
چو آگاه گرديد شاه جهان * ازان فتنه و شور خوقنديان
خبرچى فرستاد بر هر ديار * كه لشكر تمام از شه و شهريار
كه ديگر نباشد محلّ درنگ * مهيّا كنند جمله اسباب جنگ
ز بهر اميران سرحد نشين * همه شرزه شيران پرخشم و كين
كه هريك ازان سرور لشكريست * به هر سرحدى سدّ اسكندريست
نشانها فرستاد فرمان نمود * به سوى سمرقند آيند زود
بعد از مراسم سپارشات ، امير صاحبقران نيكو صفات ، در خزاين را گشاده ، با خيول سپاه با دلاوران نيكخواه از خود و كلاه و از اسب و اسباب دستگاهى بخشيده ، در روز نيك و در ساعت سعد چون آفتاب خاور كه در صبح محشر از افق مغرب برآيد ، پادشاه نيكو اختر با لشكر قيامت اثر روى به جانب مشرق زمين نهاده ، عنان عزيمت به سوى سغد سمرقند معطوف گردانيده با طنطنهء عجب راهى گرديد .
نظم
به فرمان خاقان عالىتبار * شدند عازم ره هزاران هزار
كشيدند بر كوس رحلت دوال * گشادند ماه علم را جمال
ز ماه لوايش عروس ظفر * چو بالا بلندان شده جلوهگر
چو خورشيد طالع ز اوج شرف * عيان مهچهء طوغش از هر طرف
همه شهرياران گردنكشان * شده درپى بيرق او روان
بلندى و پستى و كوه و دره * به زير سپاه آمده يكسره
پس آنگه از آنجا لواى ظفر * به سوى سمرقند شد جلوهگر
چو پيدا شد از دور آثار او * خلايق مشرّف ز ديدار او
براندند تا شهر از آنجا سمند * جهان شد ز ديدار او بهرهمند
القصه امير دلاور با لشكر ظفرپيكر طى مراحل فرموده از مضافات ميانكالات گذشته