تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و مرتبهء بعضى از بعضى بالاتر نهاد تا شما را بيازمايد كه درين دولت و رفعت از شما چه صادر مىشود بندگئ حضرت خواست كه آثار پادشاهانه و ياد خسروانه ازو در جهان باقى ماند بنا برين اشارت عالى صادر شد تا در اراضئ بيلقان موضعى بنا كردند و سواد خطّهء شهرى بركشيدند مشتمل بر سورى عريض و خندقى عميق و مربّعات بازار و خانهاى بسيار و حمّام و خان و ساحت و بستان دور باروى آن به ذراع شرع دو هزار و چهار صد گز و عرض ديوار يازده گز و طول بارو تا سر شرفها قريب پانزده گز و عرض خندق چهل گز و عمق آن قريب بيست گز و در عرض بارو به جهت حرّاس و پاسبانان شهر خانها پرداختند و در هر ضلعى از اضلاع چهارگانهء آن برج بر افراختند و مخرجات و سنگ‌اندازها ترتيب كردند راستى را اگر پادشاهى كامگار خواستى كه چنان موضعى سازد با وجود آن‌كه بمدّتى تهيّهء اسباب آن كردندى بسالى اگر اتمام آن ميسّر شدى محلّ تعجّب بودى در صحرايى چنان بىتهيّهء اسباب و ادوات بمجرّد التفات عاليه چنان عمارتى عالى و شهرستانى رفيع در مدّت يك ماه باتمام رسيد عقلا بر ان كامرانى تعجّب نمودند و جهان‌ديدگان بر ان تمكّن و كارفرمايى آفرين خواندند و عالميان چهرهء يأس و انتقام و انعام و اكرام در آيينهء جهاندارئ او معاينه ديدند كه چون شير انتقامش پنجه مىگشايد جهانى زيروزبر مىگردد و چون لب احسانش تبسّم شيرين مىكند عالمى را خرّم و منوّر مىگرداند و دانستند كه آن حضرت مظهر تجلّيّات جمالى و جلالئ حضرت ذو الجلال است ايزد تعالى سايهء مراحم او بر عالم و عالميان پاينده و آفتاب دولت او بر مشارق و مغارب عالم تابنده داراد بمحمّد و آله و اين دو بيت از نظم مؤلّف اين كتاب سمت اصدار يافت [ شعر ]
گذشته هشصد و شش سال و كسرى از هجرت * كه شد مراجعت از غزو ارمن و كركين بساخت شهرى ازين سان بمدّت يك ماه * تمور خديو جهان قطب ملك و ملّت و دين