ذكر نزول فرمودن بندگئ حضرت در قراباغ ارّان و بعشرت مشغول شدن
آنگاه اراضئ قراباغ ارّان را مضرب خيام دولت و مركز رايات سعادت گردانيد و از سر امن و فراغ در رفاع عيش و سرور كامرانى روزگار گذرانيد و درين مقام والئ ممالك شروانات شيخ ابراهيم كه درين تاريخ مبارك چند جاى ذكر قدمت خاندان و بزرگئ دودمان او بيان رفته طوى پادشاهانه كرد و خدمات پسنديده بتقديم رسانيد و در ان ايّام هرهفته ببهانهء و هرچند روز بسببى طويهاى عظيم فرمودند و داد عشرت و كامرانى دادند و از اطراف ممالك توران و ايران از ترك و تاجيك و عرب و عجم اشراف طوايف از سادات و علما و مشايخ و قضاة و ائمّه و فتيان و صواحب و صدور و اعيان در ان مقام جمع بودند و چون از قضاياى ملكى فارغ شدى و امراى نامدار و وزراى كامگار از عرض مهمّات و ضبط مهامّ و نسق امور ملكى بازپرداختندى آخر روز فضلاى اشراف و علماى اطراف در حضرت همايون جمع شدندى و بمباحثات شريفه و القاى مسايل شرعيّه و بحث در لطايف علوم و فحص از حقايق اشيا مجلس آراستندى و حريفان بزم روحانى را بر خوان حقايق غداى معارف دادندى و اشربهء دقايق علوم نوشاندندى آرى [ بيت ]
و للّه منى جانب لآ أضيعة * و للملك منّى و السياسة جانب
[ شعر ]
زمانى نرد و شطرنج و حكايت * كه باشد شخص را دفع ملالى
زمانى بحث علم و درس و تكرار * كه باشد نفس انسانرا كمالى
خدايست آنكه ذات بىهمالش * نگردد هرگز از حالى بحالى
( 20 ) درين اثنا از طرف بغداد نور الورد پسر سلطان احمد جلاير را در قيد اسر و غلّ ذلّ به حضرت آوردند و سر گشوده و پاى بسته بدرگاه جهانپناه حاضر گردانيدند مراحم پادشاهانه شامل حال او شد و امر كرد تا زاولانه از پاى برداشتند و عمامهاش بر