و مرغزارها علفخوار كردند روز پنجشنبه بيستم ماه عنان عزيمت جهت تاخت گبران بصوب قصبهء جمو تافت و بدان دره كه منبع آب جموست درآمدند و چند نوبت لشكر منصور از ان آب گذشتند در دامن كوه بدست چپ قصبهء جمو بود و در دست راست قريهء منو هندوان قوىهيكل پردل درين دو موضع بودند زن و فرزند خود بكوهها فرستادند و در مقام جنگ و جدال ايستادند بفرمان اعلى ديه را تاخت كردند و بوقت باز گشتن بقصبهء جمو درآمدند تا لشكر علفه و علوفه بردارند و از طرف قريهء منو راى ايشان سوار شده با جمعى گردان نامجوى و كافران هندو نعره و نفير زده فرياد درهم انداختند و بكوه برآمده و بحصانت آن مغرور شده تير مىزدند و جنگلى در غايت احكام و جايى عظيم استوار داشتند چنان كه در آمدن در انجا بمحال نزديك و از امكان دور بود رأى عالى كه جام گيتىنماى ظفرست مصلحت در ان ديد كه بحسن تدبير ايشانرا در دام تسخير آورد چند قوشون مرد جلد را در كمين جايهاى جنگل گذاشته راه پيش گرفت و روز آدينه بيست و يكم ماه از آب جمو گذر فرمود و بمزرعهء آب جناوه فرود آمد و درين مقام چهار فرسخ در چهار مرغزار و علفخوار و كشتكار بود و چون با جماعت كفّار در درهء جمو و منو اتّفاق غزا نيفتاد خاطر اشرف ملتفت آن حال بود و ضمير منير نگران آن قضيّه چون بندگئ حضرت از انجا كوچ فرمودند هندوان از جنگلها بيرون آمدند و آن چند قوشون لشكر منصور كه گذشته بودند از تومان امير شيخ نور الدين مقدّم ايشان دولت تيمور و حسين ملك قاوچين راى جمو را با پنجاه گبر ديگر گرفته به حضرت آوردند امير صاحبقران بعد از گزاردن شكر نعمتهاى يزدان و تقديم مراسم تحميد بر ظفر يافتن بر گبران حكم فرمود تا گردنهاى ايشان بسلاسل و اغلال بند كردند و راى جمو را زخمى زده بودند جهت مصلحت استخلاص مال او را علاج كردند بعد از چندين ترغيب و ترهيب و امّيد و بيم بسيار عزّ ايمان دريافت و بنوازش و تشريف سرافراز شد و روز يكشنبه بيست و سوم ماه درين منزل توقّف فرمودند تا لشكرها كه بولايت لهاور رفته بودند باوردو محلق شوند درين روز خبر رسيد كه اميرزادگان و امرا كه متوجّه آنطرف شده بودند شهر لهاور را مفتوح و مسخّر گردانيدهاند و مال امان استخلاص مىنمايند و شيخه كوكر را كه آخر كار او موافق اوّل حال نيامد هم گرفتهاند و بواسطهء آنكه خبث باطن و دغل ضمير او بظهور پيوسته مستحقّ ملامت و عقوبت گشت و آن را چند سبب بود يكى آنكه بندگئ حضرت به نظر فراست خسروانه دلايل نفاق از صفحات حال او مشاهده مىكرد و آثار مخالفت در افعال
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٢٠٥