و اقوال او معاينه مىديد ديگر آنكه در ميان آب جون و آب گنگ اجازت طلبيد كه بولايت خود رود و ساورى نسق كرده در لب آب بياه كه آب لهاور نيز خوانند به حضرت اعلى پيوندد و چون بولايت خود رسيد مجلس عيش و عشرت آراست و باستيفاى لذّات جسمانى مشغول شد و وعدهء كه كرده بود فراموش كرده بقول خود وفا نكرد و حال آنكه بندگئ حضرت رعايت و مراقبت او پيش از حدّ و وصف فرموده بود و او را از حضيض مذلّت باوج رفعت رسانيده و در حدود هندوستان هركه گفته من از اتباع شيخه كوكرم او را غارت نكرده و اسير نگرفته و در مقابلهء آنهمه لطف و تربيت خلاف وعده و خبث نيّت ظاهر كرد لاجرم بدلالت اين افعال مستحقّ تعذيب و نكال شد [ بيت ]
اگر بد كنى كيفرش خودكشى * نه چشم زمانه بخواب اندرست
القصّه روز دوشنبه بيست و چهارم ماه از آب جناوه عبور كرده نزول فرمودند و روز سهشنبه بيست و پنجم ماه بسيار كس از مردم در آب غرق شدند عنايت و مرحمت حضرت صاحبقرانى دستگير درماندگان و ضعيفان شده فرمان داد تا اسپان و استران خاصّهء شريفه را ببازماندگان دادند و ايشانرا سوار گردانيده بسلامت گذرانيدند درين روز هندوشاه خازن را به طرف دار الملك سمرقند روانه گردانيدند تا بشارت وصول رايات ظفر پيكر بمسامع دولتخواهان رساند و روز دوشنبه بيست و چهارم ماه نوكران اميرزاده اميرانشاه بهادر از تبريز و عراق آمده خبر سلامتى مخدومزادگان و امراى عظام كه در ان ديار بودند آوردند و اخبار بغداد و مصر و شام و روم و دشت قپچاق و حال قلعهء النجق بعزّ عرض رسانيدند روز ديگر نوكر اميرزادهء عالميان پير محمّد بهادر از ملك فارس رسيد و از سلامت مزاج شريف آن سرو جويبار معدلت مژده رسانيد و از استقامت مملكت و جريان امور بر نهج ارادت خبر داد و بيلاكها كه از مصر و شام فرستاده بودند از شمشيرهاى مصرى و ديگر تحفها معروض كرد و روز چهارشنبه بيست و ششم ماه از كنار آب جناوه كوچ كرده در ميان بيابان نزول كردند و هم درين روز ايلچئ تبريز را بدار الملك سمرقند فرستادند تا بشارت رساند كه متعاقب مقدم همايون بمستقرّ عزّ و جلال مىرسد تا زودتر فرزندان كامگار كه منظورنظر عنايت آفريدگارند باستقبال آيند و هم درين روز رأى عالمآراى بران قرار گرفت كه پيشتر از عساكر منصور از درياى دندنه عبور فرمايند روز پنجشنبه بيست و هفتم كوچ فرموده بر كنار جنگل بر سر تلى محنّهء حضرت صاحبقرانى فروگرفتند و در ان روز شيرى درين