تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ضبط امور مملكت و تمهيد قواعد دين و دولت در فارس توقّف فرموده بسط و قبض و حلّ و عقد آن مملكت كه واسطهء قلادهء عقد ممالك و غرّهء ديباچهء مجموع بلادست برأى رزين و عقل دوربين او متعلّق باشد بر موجب فرموده بتقديم رسانيد و امير صاحب‌قران را طوى كرده انواع خدمات بجاى آورد و دقايق تكلّفات در ان ابواب مرعى داشت و بعد از ان بر ضبط امور مملكت اقدام نمود و در دفع ظلم و ظالمان و رفع قواعد ناپسنديدهء ايشان آنچه وظيفهء سعى و اجتهاد بود مبذول داشت و چون اولاد و احفاد محمّد مظفّر در ان مملكت تسلّط يافته بودند و هريك در شهرى و موضعى سكّه و خطبه بنام خود كرده و اقارب چون عقارب باهم درافتاده قصد خون و عرض و مال يكديگر مىكردند بدين‌واسطه كافّهء رعايا دايم دست‌خوش حوادث و جوركش نكبات گشته هرج و مرج به حال رعايا راه يافته بود و امور مملكت از نسق و نظام افتاده و چون همگئ اكابر و اصاغر ايشان به حضرت امير صاحب‌قران جمع شدند و رعايا و اهالئ مملكت صورت تسلّط و سيرت تغلّب ايشان بعزّ عرض همايون رسانيدند و گفتند اگر بار ديگر امير صاحب‌قران زمام مملكت بدست ايشان دهد و تطاول و استيلاى ايشان از رعيّت دفع نفرمايد همگنان عرضهء و بال و پايمال هلاك خواهند شد بيست و چهارم جمادى الاوّل حكم نافذ شد تا ايشانرا مجموع گرفته بند كردند و اميرزاده عمر شيخ بهادر را آن مملكت سيورغال فرموده حاكم مطلق گردانيد و مجموع لشكرهاى شيراز را به خدمت او بازداشت و روز جمعه پنجم جمادى الآخر از انجا كوچ كرده به راه اصفهان روانه شدند و سه‌شنبه دوازدهم ماه بر حسب فرمان ملوك دودمان مظفّرى را از بزرگ و كوچك بياساق رسانيدند و از خرد تا كلان بر شمشير گذرانيدند آن شوكت و سردارى سپرى شد و آن مملكت و شهريارى نماند تخت را بتختهء تابوت بدل كردند و از قصور بقبور قانع شدند سرى كه سر بگردون فرود نياوردى كاسهء او طعمهء مار و مور شد و گردنى كه بر گردنان سركشى نمودى مذلّت و ناكامى را گردن نهاد و چون نوبت زوال مال و جاه ايشان شد آن صحرا آرام جاى و خوابگاه ايشان گشت آرى كدام دولتست كه آن را زوال نيست و كدام پادشاهى كه آن را انتقال نه مردم امروز بحشمت و سرافرازى مىنگرند و جهانرا به چشم جوانى و بازى مىبينند امّا هم به زودى آن سرافرازى بپستى مىكشد و آن هستى و حشمت بنيستى و مذلّت مىگرايد [ مثنوى ]
اگر برگشايد فلك راز خويش * نمايد سرانجام و آغاز خويش كنارش پر از نامداران بود * دلش پر زخون سواران بود پر از مرد دانا بود دامنش * پر از گلرخان جيب پيراهنش
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 135 | نظام الدين شامى / پناهى سمنانى