تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
ورزيده حكم فرمود تا مردان ايشانرا بكشتند و اطفال و عيال را كه اسير گرفته بودند آزاد گردانيدند و ملك محمّد را بكوتوالئ قلعه بازداشت و كوچ كرده بموضع نوبندگان رسيده نزول فرمود و چون صبح شد از انجا سوار شده از درهء و قيچغايى كه بوان نام بود گذشته روز چهارشنبه از انجا گذشتند و در هامون و صحرا فرود آمدند و روز پنجشنبه آخر روز در موضع رباط نزول كردند و بامداد جمعه بقلعهء گويم رسيدند و روز آدينه وقت ظهر امير صاحب‌قران دو قول يكى جهت خاصّهء شريفهء خود و يكى جهت اميرزادهء جهان محمّد سلطان ترتيب فرمود و در قنبول لشكر امير صاحب‌قران اميرزاده پير محمّد را بازداشت و تيمور خواجه در خدمت ركاب او هراول معيّن شد و در جانب دست چپ اميرزاده محمّد سلطان بهادر و قنبول او شيخ تيمور بهادر بود و اميرزاده شاهرخ را فرمان شد كه در پيش رود و عثمان بهادر را امر فرمود تا باسم قراول روانه شود و چون قدرى راه رفتند دشمنان از دور پديد آمدند در مغاكى خود را پنهان كردند چندانكه قراول دشمن از ايشان گذشتند صاين تيمور و اولوس و تموك و مولى و قرا محمّد و بهرام بيكبارگى بر قراول دشمن تاختند و ايشانرا در ميان گرفتند آخر الامر بهرام بهادر اسپ بوزكولوك امير صاحب‌قران بر نشسته بود تاخته بدشمن رسيد ران يكى از دشمنان قلم كرده آن شخص را گرفته به حضرت رسانيد و از وى احوالها پرسيده روانه شدند و مقدار يك فرسخ رفته لشكر دشمن پيدا شد و مقدار چهار هزار سوار بگتر پوشيده با ساز ؟ ؟ ؟ كه صفت آن بتطويل انجامد در مقابله آمدند و در ان حال قريب سى هزار مرد در ركاب امير صاحب‌قران بودند شاه منصور اظهار مردانگى كرده تيغ از نيام كشيده با مردان دلاور حمله كرده صفّ لشكر منصور را از هم شكافته دونيم كرد و از انجا بيرون آمده بكوتل بندگئ حضرت رسيد سپاهى بدان انبوهى برهم زد و ديگرباره جمع شده و ميمنه و ميسره راست كرده روى به حضرت امير صاحب‌قران نهاده حمله كرد و نزديك رسيد امير صاحب‌قران ميخواست كه بضرب نيزهء جان‌گذار دمار از روزگار او برآورد و نيزه‌دار غلامى بود پولاد نام از هيبت روز جنگ از ان موقف گريخته بود او در مقام جلادت شمشير كشيده بر امير صاحب‌قران حمله برد تا حدّى كه شمشير بكلاه خود مبارك رسانيد امّا چون حضرت عزّت امير صاحب‌قرانرا در پناه حفظ خود مصون مىدارد از ان معنى مضرّتى نرسيد و بندگئ حضرت چون كوه پابرجا از ان صورت هيچ انديشه نفرمود عبدل اختاجى بالاى سر او سپر گرفته بود خمارى يساول درين اثنا درآمد و جنگى مردانه كرد و محمود شاه نيز بر