تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
او بر دوش گيرى كه سنّت بزرگان آن راه برين بوده است « 1 » . فصل . بدانك از حقّ مريد آن بود كه چون در ميان جمعى باشد ايثار اختيار كند بهمگى خود ، گرسنگى خود كند و بسيران دهد و شاگردى كند هركرا بيند كه اثر پيرى برو ظاهر بود و اگرچه او ازو داناتر بود و بدين نرسد مگر كه بيزارى ستاند از حول و قوّت خويش و بدين بفضل و منّت حق تعالى تواند رسيد « 2 » . فصل . امّا آداب مريد اندر سماع ، به اختيار خويش ، البتّه ، اگر واردى برو درآيد كه او را به حركت آرد و در وقت ، آن نبود كه خويشتن را نگاه دارد به مقدار غلبهء وارد ، او را در حركت معذور دارد چون آن غلبه زائل شد واجب بود برو ، نشستن و آرام گرفتن زيرا كه حركت كردن بخوش آمدن وجد ، بىغلبه و ضرورتى درست نبود اگر چنانست كه آن را عادت كند بدان خوش آمدن وجد ، حركت مىكند او را از حقائق هيچيز كشف نيفتد ، غايت احوال او آن بود كه دل او خوش گردد . و در جمله حركت ، نقصان حال بود مريد را و پير را ، الّا باشارتى بود از مقتضى وقت يا غلبهء كه تميز از وى برخيزد يا مريدى بود كه شيخ او را اشارت كند به حركت آن هنگام حركت كند باشارت پير باكى نبود چون پير از آن جمله بود كه او را حاكم بود بر امثال او امّا چون درويشان او را اشارت كنند بمساعدت در حركت ، بايد كه
هامش
( 1 ) - مب : فصل و از آفات مريد يكى آنست كى حسد خفى بدل وى درآيد بر برادران بدانك حق سبحانه و تعالى بوى متفرد كرده است از اشكال وى و محروم گردانيدن وى و بداند كى كارها قسمت است و بنده ازين بدان برهد كى اكتفا كند بر خود ( ظ : بوجود ) حق تعالى رتبت وى فرا پيش داشته است تو غاشيهء وى برگير ظرفا آن قاصدان سنت ايشان بدين رفته‌اند . ( 2 ) - مب : فصل و در حق مريد چون در جمعى افتد آنست كى همه را بر همه ايثار كند و گرسنه و سير را ( ظ : گرسنه سير را ) تقديم كند بر خويشتن و شاگردى كند هر كى را بر وى تشيخ و پيرى و پيشى جويد اگرچه داناتر بود و بدين نرسد الا به تبرا كردن از حول و قوت خويش و پيوستن به طول حق و منت وى .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 743 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر