و هركه درين باب از حال فسق برگذرد و گويد كه اين بلاى ارواح است و اين زيان ندارد ، آن همه هوس بود و نظير شركست و قرين كفر ، مريد را حذر بايد كرد از مجالست همه كودكان و از مخالطت با ايشان كه اندكى از آن كليد خذلان است و پديد آمدن خوارى و بخداى عزّ و جلّ پناه بريم از قضاء بد « 1 » .
فصل . و از آفات مريد آنست كه بنفس او درآيد از حسد خفىّ بر برادران ، و آنچنان بود كه چون يكى را بيند از برادران كه حق تعالى او را بكرامات و كارهاى بزرگ مخصوص گردانيده باشد درين طريقت و خويشتن را از آن محروم بيند ، حسد به دو درآيد بايد كه بسنده كند بوجود حق تعالى و قدم او از مقتضى جود و نعم او و هركه را بينى از مريدان كه حق تعالى رتبت او بزرگ گردانيده است بايد كه تو غاشيهء
هامش
( 1 ) - مب : فصل و از آفات صعبترين طريقت ، صحبت احداث است و هر كى خداى تعالى ويرا به چيزى چنين مبتلا كند باجماع همه مشايخ آن بندهء بود كى خداى تعالى ويرا مخذول و خوار بكرده باشد بل كى از خويش ويرا مشغول كرده بود و اگرچه ويرا بهزاران هزار كرامت مكرم گردانيده بود و اگرچه برتبت و عمل شهدا برسيده بود چنانك در خبر آمده است نه آن دل كى بمخلوقى مشغول كرده است و صعبترين از آن است كه آن را اندك دارد و به چيزى نشمرد و خداى تعالى مىگويد و تحسبونه هينا و هو عند اللّه عظيم بو بكر واسطى گويد چون خداى تعالى به بندهء خيرى نخواهد ويرا بدين خفتگان ( ظ : جيفگان ) و مرداران افكند يعنى احداث و فتح موصلى گويد با سى پير صحبت كردم كى ايشان ابدال بودند همه مرا وصيت كردند وقت وداع و گفتند از صحبت احداث به پرهيز و هر كى ازين بابست از حالت فسق برگذشته است و اشارت به بالاى ( ظ : ببلاى ) ارواح كرده است و گفته است اين زيان به كار ( ظ : زيانگار ) نيست و آنچ گفته است از وسواس گويندگان و شاهد و آوردن حكايت مشايخ در آن معنى با آن كى اوليتر آن بود كى پرده بر عورات ايشان فروگذارى و آفات كى از نظير شرك و قرين كفر بود و مريد را حذر بايد كرد از صحبت احداث و از مخالطت ايشان و از نشست با ايشان كى اندكى از آن فتح باب خذلان بود و ابتداى حال هجران نعوذ باللّه از قضاء بد .