تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
از كم قوّتى او ، واجب بر مريد آن بود كه به ترك جاه بگويد و آن كس كه به دو تبرّك نموده باشد تا ازين آفت رسته باشد « 1 » . فصل . و اگر مريدى مبتلا گردد ، بجاهى يا معلومى يا صحبت كودكى يا ميل بزنى و آنجا شيخى نبود كه او را دلالت كند بر حيلتى كه از آن خلاص يابد ، اينجا گه ، مريد را روا بود كه به سفر بيرون شود و از آن موضع تحويل [ كند ] تا آن جاه بر خويشتن بزيان آرد كه هيچ‌چيز دل مريد را زيان‌گارتر از حصول جاه نبود پيش از فرومردن بشريّت « 2 » . و از آداب مريد آن بود كه علم او درين طريقت پيش از منازلت او نبود زيرا كه خبر دادن از منازل نه چنان بود كه از مقصود خبر دهد هركه غلبه دارد علم او بر منازلت او ، او صاحب علم بود نه صاحب سلوك « 3 » .
هامش
( 1 ) - مب : اما خرقه كى در ميان افكنند حق مريد آنست كى با خرقه نشود نيكوتر آنست كى با خرقه نشود در طرح خرقه آنگه بر قوال ايثار كند چون ايشان با سر خرقه شوند و اگر موافقت نكند روا بود چون عادت قوم مىداند كى با سر خرقه شوند كى زشت سنتى است با سر حرقه شدن نه مخالفت ايشان را اوليتر آن باشد كى موافقت كند پس باز نشود و البته مريد را مسلم نيست بر قوال تقاضا كردن كى صدق حال وى قوال را بر آن دارد كى تكرار كند و اگر نه غيرى را برگمارد تا باز خواهد . ( 2 ) - مب : فصل و اگر مريد مبتلا گردد بجاهى يا معلومى يا صحبت حدثى يا ميل بزنى و پيرى نبود كى ويرا دلالت كند بر حيلتى كى از آن برهد سفر كردن درين حال ويرا مباح شود و تحويل كردن از آن حال ( ظ : جاى ) تا خويشتن را از آن حال مشوش گرداند و هيچ‌چيز مريد را آن زيان ندارد كى حصول جاه ايشان پيش از خمود بشريت ايشان . ( 3 ) - مب : فصل و از آداب مريد آنست كى علمش پيش از منازل نشود و در طريقت از بهر آن كى چون سيرت اين طايفه بياموزد و تكلف وقوف كند بر موقف مسايل ايشان و احوال ايشان پس از تحقيقش بدين منازلت دور افتد به رسيدن وى بدين معانى و از اينجا گفته‌اند مشايخ كى چون عارف سخن گويد ويرا جاهل دانيد كى خبر دادن آن منازل دون معارف بود و هر كى علم وى منازلت ويرا غلبه كند وى صاحب علم بود نه صاحب سلوك .