[ مقام « 1 » ] رخصت [ شريعت ] آيد نيّت خويش فسخ كرده باشد با خداى و عهدى كه او را بود با خداى عزّ و جلّ نقض كرده « 2 » .
و مريد بايد كه شاگردى پير كرده بود كه هر مريد كه ادب از پيرى فرا نگرفته باشد ازو فلاح نيايد و اينك ابو يزيد ميگويد هركه او را استاد نبوده باشد امام او ديو بود « 3 » .
از استاد ابو على شنيدم كه [ گفت « 1 » ] درخت خود رست برگ برآرد و ليكن بار نيارد مريد همچنان بود كه استاد نديده باشد « 4 » كه طريقت ازو فرا گيرد هر نفسى او هوىپرست بود « 5 » فرا پيش نشود .
[ پس چون خواهد كه بدين طريق رود « 1 » ] بعد ازين جمله « 6 » ، بايد كه توبه كند ، از همه زلّتها دست بدارد ، پنهان و آشكارا و صغيره و كبيره و جهد كند تا خصمان را خشنود كند « 7 » ، باوّل و هركه خصم « 8 » را خشنود نكند [ هرگز « 1 » ] ازين
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : عقد ميان خويش و خداوند فتح ( ظ : فسخ ) كرده بود .
( 3 ) - مب : پس اين مريد را واجب است كى به پيرى مؤدب گردد كى هرك او را استاد نبود استاد و امام وى شيطان بود . اصل : تمامتر است .
( 4 ) - مب : چون بتن خويش برآيد بىآنك بكارند برگ بيارد و لكن بر ندهد همچنين مريد چون ويرا استادى نبود .
( 5 ) - مب : نفس فرا وى پرستندهء هوا بود و چون در راه آيد . متن عربى : اخذ منه طريقه نفسا نفسا . اين مترجم نفس را كه به حركت اول و دوم است نفس ( بفتح و سكون ) خوانده است .
( 6 ) - مب : پس ازين جملت .
( 7 ) - مب : و با خداى گردد از همه زلات بسر و جهر ، صغير و كبير و جهد كند در خشنودى كردن خصم .
( 8 ) - مب : خصمان .