[ و ازين بود كه شيخ ابو عبد الرّحمن سلمى گفت كه « 1 » ] شبلى گويد كه چيست ظنّ تو بعلمى « 2 » كه علم علماى [ ظاهر قوم را « 1 » ] در آن تهمت بود .
[ و ] جنيد گويد اگر [ دانستمى ] اندر زير كبودى آسمان [ خداى تعالى را ] علمى بودى « 3 » بزرگوارتر ازين علم كه با اصحاب مىگويم « 4 » قصد آن كردمى و بدست آوردمى « 5 » .
و چون مريدان اعتقاد خود محكم بكردند ميان خويش با خداى ، بايد كه علم شريعت بحاصل آرد امّا بتحقيق و امّا سؤال از ائمّه آنقدر كه فريضه بدان بگزارد و اگر فقها مختلف باشند اندر فتواى اين مسئله ، او آنچه باحتياطتر بود آن گيرد و دائم قصد او آن بود « 6 » تا از خلاف بيرون آيد كه رخصت اندر شريعت ، كار ضعيفان بود و كار مشغولان و اين طائفه را هيچ شغل نبود مگر فرمان خداوند تعالى بجاى آوردن « 7 » . و از [ بهر ] اين گفتهاند كه چون درويش « 8 » از درجهء حقيقت با
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : چى گويى در علمى .
( 3 ) - مب : علمى است .
( 4 ) - مب : كى ما مىگوييم .
( 5 ) - مب : و بدان شتافتمى .
( 6 ) - مب : و چون مريد عقد خويش محكم بكند ميان خويش و ميان خداى تعالى و بايد كى از علم شريعت بدست آرد اما بتحقيق و يا بسؤال از ائمه چندان حاصل كند كى فرضى را بدان بتواند گزاردن اگر اختلاف علما و ايمه بر وى مختلف شود به احتياط فراگيرد و همواره قصد آن كند كى . اصل : روشنتر و بمتن عربى نزديكتر است .
( 7 ) - مب : در شرع مستضعفان روا بود و اصحاب حوايج و اشغال را و اين طايفه را شغلى نيست مگر قيام به حق وى سبحانه و تعالى .
( 8 ) - مب : فقير چون .