از خود همىگويم املا توانم كرد « 1 » عبد اللّه برخاست و بفضل [ و بزرگى و زيركى وى ] اعتراف كرد « 2 » [ و علوّ حال او « 3 » . ]
چون اصل « 4 » اين طايفه درستترين اصلهاست « 5 » و پيران « 6 » ايشان بزرگترين مردمانند و علماء ايشان داناتراند « 7 » مريدى را كه او را ايمان بود بديشان اگر از اهل سلوك بود خواهندهء مقصود ايشان ، او با ايشان شريك بود در آنچه ايشان را بدان مخصوص گردانيدهاند بدان ، از مكاشفات غيب ، محتاج آن نبود كه خويشتن را طفيلى مىكند بر كسى « 8 » كه او خارج ازين « 9 » طائفه بود و اگر اين مريد ، طريق او طريق تقليد بود [ و ] به حال خويش مستقلّ نبود [ و ] خواهد كه بر راه تقليد رود « 10 » تا [ آنگاه « 3 » ] كه بتحقيق رسد ، گو [ پيران « 3 » ] سلف را مقلّد باش [ و ] بر طريقت ايشان « 11 » مىرو كه آن او را اولىتر از ديگر طريقتها « 12 » .
هامش
( 1 ) - مب : اگر من مىدانم اين سخن تا املى كنم .
( 2 ) - مب : اقرار داد .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : اصول .
( 5 ) - مب : اصولهاست .
( 6 ) - مب : مشايخ .
( 7 ) - مب : عالمتر خلقاند .
( 8 ) - مريدى را كى بايشان ايمان بود اگر روندهء راه ايشان بود بايد كى مانند ايشان بود در آنچ بديشان مخصوصاند از مكاشفات غيب و محتاج نباشد كى طفيلى بود كسى را .
اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 9 ) - مب : كى نه ازين .
( 10 ) - مب : و لكن مريدى بود كى طريقش اتباع و پس روى بود و مستقل نبود به حال خويش ( اصل ، مب : مستقيل ) و خواهد كى تقليد كند ايشانرا .
( 11 ) - مب : بر طريق اين طايفه .
( 12 ) - مب : كى ايشان بوى اوليترند كى ديگران . متن عربى ، نسخهء بغداد : فانه اولى بهم من غيرهم . چاپ مصر ، شرح زكريا : فانهم اولى به من غيرهم . اصل : با هيچ يك مطابق نيست .