خويش ، ويرا خوى نيكو زيادت كنند و تن وى سخى گردد و اندر نماز وسواس نبود ويرا « 1 » ] .
زبيده را بخواب ديدند [ گفتند « 1 » ] خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد .
گفتند بدان نفقه بسيار كه اندر راه مكّه كردى « 2 » . گفت نه گفت مزد آن همه باز خداوندان مال دادند « 3 » و ليكن مرا بنيّت نيكو « 4 » بيامرزيدند .
[ سفيان ثورى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت اوّل قدم بر صراط نهادم و ديگر اندر بهشت .
احمد بن ابى الحوارى گفت كنيزكى بخواب ديدم كه هرگز از آن نيكوتر نديده بودم ، روى كنيزك مىدرخشيد گفتم چه نيكو روئى دارى گفت ياد دارى آن شب كه بگريستى گفتم دارم گفت من از آن اشك تو برگرفتم « 5 » ، به روى خويش اندر ماليدم روى من چنين شد كه مىبينى « 1 » ] .
يزيد رقاشى پيغامبر « 6 » را [ صلّى اللّه عليه و سلّم « 1 » ] بخواب ديد « 7 » ، گفت قرآن برخواندى « 8 » گريستن كو .
بشر حافى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد و مرا گفت يا بشر شرم نداشتى كه از من چندان بترسيدى « 9 » .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : بدان نفقها كى كردى در راه مكه .
( 3 ) - مب : كى مزد آن با خداوندان شد .
( 4 ) - مب : خويش .
( 5 ) - متن عربى : حملت الى دمعتك . قطرهء اشك تو به من آوردند .
( 6 ) - مب : رسول را .
( 7 ) - مب : بخواب ديد عليه السلام .
( 8 ) - مب : اين قرآن است . متن عربى : هذه القراءة . اين خواندن است .
( 9 ) - مب : از من شرم نداشتى يا بشر آنهمه از من چرا ترسيدى . مب ، متن عربى پس از روايت جنيد است .