گويند ابو سعيد خرّاز را پسرى بود فرمان يافت ، او را در خواب ديد « 1 » گفت اى پسر « 2 » مرا وصيّتى كن گفت [ اى پدر « 3 » ] با خداى معامله مكن ببددلى « 4 » گفتم زيادت كن « 5 » گفت [ ميان ] خود و ميان خداى تعالى پيراهن در ميان « 6 » مكن [ گفت بعد از آن « 3 » ] سى سال پيراهن نپوشيدم .
گويند كسى بود دعا كرد كه يا رب آنچه « 7 » ترا زيان ندارد و ما را [ از آن ] منفعت بود از ما بازمدار ، بخواب ديد كه [ ويرا ] گفتند آن چيز كه ترا زيان دارد و بكارت نيايد دست بدار « 8 » .
حكايت كنند از ابو الفضل اصفهانى « 9 » كه گفت رسول را صلّى اللّه عليه [ و سلّم « 3 » ] بخواب ديدم گفتم يا رسول اللّه از خداى [ تعالى « 3 » ] بخواه تا ايمان [ از ] من بازنگيرد « 10 » گفت آن چيزى است كى ازين پرداختهاند « 11 » .
[ حكايت كنند از ابو سعيد خرّاز كه او گفت ابليس را در خواب ديدم ، عصا برگرفتم كه او را بزنم مرا گفت « 12 » من از عصاى شما نترسم ، من از نور دل شما ترسم .
هامش
( 1 ) - مب : پسرى بمرد بخواب ديد او را .
( 2 ) - مب : يا پسر .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : معاملت با خداى ببددلى مكن .
( 5 ) - مب : گفت يا پسر بيفزاى گفت يا پدر خداى را مخالفت مكن بدانچ ترا بدان مطالبت كند گفتم بيفزاى . مطابق متن عربى است .
( 6 ) - مب : ميان خويش و خداى دو پيراهن . اصل : مطابق متن عربى است .
( 7 ) - مب : يكى بود در دعا گفتى يا رب چيزى كى .
( 8 ) - مب : و سود ندارد بگذار .
( 9 ) - مب : از ابو الفضل اصفاهانى حكايت كنند .
( 10 ) - مب : بازنستاند .
( 11 ) - مب : اين چيزى است كه حق تعالى از آن فارغ شده است . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 12 ) - متن عربى : فقيل لى . مرا گفتند .