گفتم تو كئى گفت من يقينم « 1 » گفتم كجا نشينى « 2 » . گفت اندر دل اندوهگنان و چون بازنگرستم « 3 » زنى [ را ] ديدم ، سياه كه از آن زشتر چيزى نديده بودم [ گفتم ] تو كئى « 4 » . گفت [ من « 5 » ] خنده . گفتم [ تو « 5 » ] كجا باشى گفت اندر آن دل كه اندرو نشاط و شادى باشد « 6 » [ چون « 5 » ] بيدار شدم نيّت كردم كه هرگز نيز نخندم مگر كه بر من غلبه كند « 7 » .
[ شيخ با عبد اللّه خفيف گويد رسول را صلّى اللّه عليه و سلّم بخواب ديدم كه مرا گفت كه هر آنكس كه راهى بشناسد بخداى عزّ و جلّ پس از آن راه بازگردد حق تعالى او را عذاب كند كه هيچكس را از عالميان چنان عذاب نكند « 5 » ] .
شبلى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت تنگ فرا گرفتند مرا چنانك نوميد شدم چون مرا ديد بدان نوميدى « 8 » ، بر من رحمت كرد .
[ ابو عثمان مغربى گفت بخواب ديدم كه كسى گويد يا با عثمان از خداى عزّ و جلّ بترس اندر درويشى « 9 » اگرچه به قدر كنجدى بود « 5 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : تو كيستى گفت گربه . متن عربى : فقال التقوى . من پرهيزگاريم . هر دو ترجمه غلط است .
( 2 ) - مب : باشى .
( 3 ) - مب : در هر دلى كى در وى اندوه باشد پس بنگرستم .
( 4 ) - مب : زشتترين كسى پرسيدم كى تو كيستى .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : در هر دلى كى در وى شادى و نشاط بود .
( 7 ) - مب : اعتقاد كردم كى نخندم الا از غلبه .
( 8 ) - مب : با من در شمار مناقشت كرد تا نوميد شدم چون نوميدى من بديد .
( 9 ) - متن عربى ، نسخهء بغداد : اتق اللّه فى الفقراء . اصل : مطابق است با چاپ مصر و شرح زكريا .