[ شعر : « 1 » ]
عجبا للمحبّ كيف ينام * كلّ نوم على المحبّ حرام
و گفتهاند خوردن مريد « 2 » از فاقه بود و خواب وى از غلبه و سخن او از ضرورت « 3 » .
و گفتهاند چون آدم عليه السّلام [ به حضرت « 1 » ] بخفت او را « 4 » گفتند اينك حوّا ، بازو « 5 » آرام گير كه اين جزاء آنست « 6 » كه به حضرت ما بخسبد .
و گفتهاند اگر حاضرى مخسب كه خواب در حضرت بىادبى باشد « 7 » و اگر [ چنانست كه « 1 » ] غائبى تو خداوند مصيبتى و خداوند مصيبت را خواب نباشد « 8 » .
و امّا خواب خداوندان مجاهده « 9 » صدقهء بود از خداى [ تعالى « 1 » ] بر ايشان و خداى « 10 » تعالى مباهات كند [ با فريشتگان « 1 » ] ببندهء كه « 11 » در سجود بخسبد گويد بنگريد ببندهء من كه جان وى بمحلّ راز گفتن است و تن وى « 12 » بر بساط عبادت [ گسترده ] است .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : مريد بايد كى خوردنش .
( 3 ) - مب : و خوابش غلبه بود و سخنش ضرورت بود .
( 4 ) - مب : ويرا .
( 5 ) - مب : اين حواست بوى .
( 6 ) - مب : كسى است .
( 7 ) - مب : بود .
( 8 ) - مب : پس تو اهل حسرت و مصيبتى و مصيبت رسيده را خواب نبود .
( 9 ) - مب : اهل مجاهدات خواب ايشانرا .
( 10 ) - مب : خداوند .
( 11 ) - مب : چون .
( 12 ) - مب : بندهء مرا ببينيد كى جانش در محل مناجات است و تنش .