تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
از آن تكلّف ميكردى تا بخسبد « 1 » ويرا گفتند اين چيست گفت « 2 » [ شعر « 3 » : ]
رأيت سرور قلبى فى منامى * فاحببت التّنعسّ و المناما
[ شادى دل خويش اندر خواب ديدم بر من دوست گشت از سبب او . پيرى بود ويرا دو شاگرد بود ميان ايشان . خلاف افتاد اندر حديث خواب و بيدارى يكى گفت خواب بهترست زيرا كه خفته معصيت نكند ديگر گفت بيدارى بهتر است كه بيدارى بر معرفت خداى بود ، به حاكم شدند ، نزديك پير خويش پير گفت ترا كه بتفضيل خواب ميگوئى مرگ بهتر از زندگانى و ترا كه بتفضيل بيدارى ميگوئى زندگانى بهتر از مرگ « 3 » ] . مردى بندهء « 4 » خريد [ چون شب درآمد ] [ ببنده « 3 » ] گفت بستر فروكن بنده « 5 » گفت اى خواجه « 6 » ترا هيچ خداوند هست گفت هست گفت وى بخسبد گفت نه گفت [ تو ] شرم ندارى كه خداوند تو نخسبد و تو بخسبى « 7 » . [ و گويند پسر سعيد جبير پدر را گفت تو چرا نخسبى گفت دوزخ رها نمىكند كه بخسبم ] . و گويند كه دختر مالك دينار پدر را گفت چرا [ نمى « 3 » ] خسبى گفت
هامش
( 1 ) - مب : بتكلف بخفتى كى يك بار ديگر ببيند . ( 2 ) - مب : و درين معنى گفته‌اند . خلاف متن عربى است . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : مملوكى . ( 5 ) - مب : جامهء خواب درست كن آن مملوك . ( 6 ) - مب : يا مولاى . ( 7 ) - مب : كى بخسبى و خداى تو نخسبد .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 703 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر