ضرورى « 1 » و مثال اينچنين « 2 » بود چون كسى كه « 3 » در روشنائى چراغ بود بوقت تاريكى شب « 4 » چون آفتاب برآيد نور چراغ را غلبه كند تا ناچيز شود باضافت بانوار « 5 » آفتاب پس مثال [ حال « 6 » ] خواب همچنان بود كه آن مرد « 7 » كه در روشنائى چراغ بود و مثال بيدارى همچنان كه « 8 » آفتاب برو « 9 » برآمده باشد ، و آنكس كه
هامش
( 1 ) - مب : و آن صورتى و وهمى بود كى در دل قرار گيرد و چون احساس ايشان زايل شود از اوهام مجرد شود معلومات بحس و صورت از احوال گردد بنزديك صاحبش چون بيدار شود آن احوال ضعيف شود كى ويرا صورت باشد باضافت با حال احساس وى بمشاهده و علم ضرورى . متن عربى : و تحقيق الرؤيا خواطر ترد على القلب و احوال تنصور فى الوهم اذا لم يستغرق النوم جميع الاستشعار فيتوهم الانسان عند اليقظة انه كان رؤية فى الحقيقة و انما كان ذلك تصورا و اوهاما تقرات فى قلوبهم و حين زال عنهم الاحساس الظاهر تجردت تلك الاوهام عن المعلومات بالحس و الضرورة فقويت تلك الحالة عند صاحبها فاذا استيقظ ضعفت تلك الاحوال التى تصورها بالاضافة الى حال احساسه بالمشاهدات و حصول العلوم الضرورية . و خواب بحقيقت خاطرهايى است كه بدل مىرسد و حالتهايى است كه در وهم متصور مىشود در وقتى كه نوم همهء آگاهى و شعور آدمى را فرا نگرفته و سنگين نشده باشد و آدمى آنگاه كه بيدار مىشود پندارد كه آنچه ديده براستى ديده است در صورتى كه آن تصور و وهمى است كه در دل قرار گرفته و چون احساس و شعور ظاهرى زايل شده است آن اوهام از معلومات حسى و ضرورى مجرد گرديده و آن حالت كه خواب ديدن است نزد خواب بيننده قوت يافته است و چون بيدار شود آن احوال كه در دل وى صورت بسته است به نسبت با حالتى كه ديدن حقيقى و خارجى و حصول معلومات ضرورى است ضعيف مىگردد و آنگاه درمىيابد كه در خواب ديده است نه آنكه بحقيقت مشاهده كرده است .
( 2 ) - مب : چنان .
( 3 ) - مب : كى كسى .
( 4 ) - مب : بظلمتى .
( 5 ) - مب : روشنايى و نور چراغ برود باضافت با روشنايى .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : چون مثال كسى است .
( 8 ) - مب : چون كسى كى .
( 9 ) - مب : بر وى .