بيرون آوردند همه بلاها فرا ديدار آمد « 1 » .
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه گفت آنگه كه ابراهيم با اسمعيل عليهما السّلام « 2 » [ انّى ارى فى المنام انّى اذبحك اسمعيل گفت « 3 » ] و اين جزاء آنست كه بخسبد اگر ترا خواب نبودى پسرت را قربان « 4 » نفرمودندى [ و گويند ] [ خداوند تعالى « 5 » ] بداود عليه السّلام وحى فرستاد كه اى داود دروغ گويد هركه « 6 » دعوى دوستى من كند و چون شب درآيد « 7 » بخسبد .
[ و خواب ضدّ علم است و براى اين گفته است شبلى كه اندكى خواب در هزار سال فضيحتى بود « 5 » ] .
و شبلى گويد حق [ تعالى « 5 » ] اطّلاع كرد بر من « 8 » و گفت هركه بخسبد غافل بود « 9 » و [ هركه ] غافل [ شود ] محجوب بود « 10 » و شبلى بعد از آن « 11 » نمك در چشم كردى تا ويرا خواب « 12 » نيامدى و اندرين معنى گفتهاند :
هامش
( 1 ) - مب : اصل همه بلاى آنگه بود كى حوا بيرون آمد .
( 2 ) - مب : چون ابراهيم اسماعيل را گفت اى پدر .
( 3 ) - اصل ، مب : ندارد بقياس متن عربى افزوده شد .
( 4 ) - مب : آنكس بود كى از دوست خويش ( بخسبد ) و گر تو نخفتيى ترا كشتن فرزند .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : گفت آنك .
( 7 ) - مب : و آنگه بشب .
( 8 ) - مب : بر من مطلع گرديد . شرح زكريا : اطلع الحق على الخلق .
( 9 ) - مب : شود .
( 10 ) - مب : محروم ماند . اصل : مطابق متن عربى است .
( 11 ) - مب : پس از آن شبلى .
( 12 ) - مب : تا خوابش .