تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
بيرون آوردند همه بلاها فرا ديدار آمد « 1 » . از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه گفت آنگه كه ابراهيم با اسمعيل عليهما السّلام « 2 » [ انّى ارى فى المنام انّى اذبحك اسمعيل گفت « 3 » ] و اين جزاء آنست كه بخسبد اگر ترا خواب نبودى پسرت را قربان « 4 » نفرمودندى [ و گويند ] [ خداوند تعالى « 5 » ] بداود عليه السّلام وحى فرستاد كه اى داود دروغ گويد هركه « 6 » دعوى دوستى من كند و چون شب درآيد « 7 » بخسبد . [ و خواب ضدّ علم است و براى اين گفته است شبلى كه اندكى خواب در هزار سال فضيحتى بود « 5 » ] . و شبلى گويد حق [ تعالى « 5 » ] اطّلاع كرد بر من « 8 » و گفت هركه بخسبد غافل بود « 9 » و [ هركه ] غافل [ شود ] محجوب بود « 10 » و شبلى بعد از آن « 11 » نمك در چشم كردى تا ويرا خواب « 12 » نيامدى و اندرين معنى گفته‌اند :
هامش
( 1 ) - مب : اصل همه بلاى آنگه بود كى حوا بيرون آمد . ( 2 ) - مب : چون ابراهيم اسماعيل را گفت اى پدر . ( 3 ) - اصل ، مب : ندارد بقياس متن عربى افزوده شد . ( 4 ) - مب : آنكس بود كى از دوست خويش ( بخسبد ) و گر تو نخفتيى ترا كشتن فرزند . ( 5 ) - مب : ندارد . ( 6 ) - مب : گفت آنك . ( 7 ) - مب : و آنگه بشب . ( 8 ) - مب : بر من مطلع گرديد . شرح زكريا : اطلع الحق على الخلق . ( 9 ) - مب : شود . ( 10 ) - مب : محروم ماند . اصل : مطابق متن عربى است . ( 11 ) - مب : پس از آن شبلى . ( 12 ) - مب : تا خوابش .