شد « 1 » تا [ آنگه كه ] نماز خفتن بكرد و گفت چون [ من « 2 » ] باز خانه شوم زن در خواب رفته باشد تا بر من زبان درازى نكند « 3 » چون در بگشاد « 4 » ، [ زن را ديد كه ] نان مىپخت گفت [ اى زن « 2 » ] اين آرد از كجاست گفت از آنجا كه [ تو « 2 » ] آوردى .
نيك آردى است « 5 » . [ بعد ازين ] همه ازين بخر گفت « 6 » چنين كنم [ ان شاء اللّه « 2 » ] .
[ بو ] جعفر تركان « 7 » گويد با درويشان نشستمى ، روزى مرا دينارى فتوح بود خواستم كه بديشان « 8 » دهم ، با خويشتن گفتم مگر « 9 » مرا به كار آيد درد دندانم برخاست « 10 » [ يك دندان ] بكندم ديگرى به درد آمد « 11 » آن نيز بكندم ، هاتفى آواز داد « 12 » اگر آن دينار بدرويشان ندهى اندر دهان تو يك دندان نماند « 13 » و اين اندر باب كرامت تمامتر است از آنك بسيار دينار « 14 » فتوح بود بنقض عادت .
هامش
( 1 ) - مب : و برفت بر دكان درودگرى از دوستان خويش بنشست و حال با وى بگفت و آنچ از خوى بد آن زن دانست آن مرد بگفت درين ساعت چيزى معلوم نيست ازين سبوس چوب پارهء در انبان كن عطا از آن سبوس انبان پر كرد و برگرفت و با خانه برد و در مسجد شد .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : خفته باشد خصومت نكند .
( 4 ) - مب : با خانه شد .
( 5 ) - مب : نيكو آردست .
( 6 ) - مب : چنين خر گفتم .
( 7 ) - متن عربى ، نسخهء بغداد : بركان ، چاپ مصر ، شرح زكريا : بركات .
( 8 ) - مب : فرا ايشان .
( 9 ) - مب : پس با خود گفتم بود كى .
( 10 ) - مب : بايد دندانم درد خاست .
( 11 ) - مب : درد فرا دگرى شد .
( 12 ) - مب : شنيدم كى گفت .
( 13 ) - مب : در دهنت بنماند .
( 14 ) - مب : ويرا دينارى . اصل : مطابق متن عربى است .