تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
ابو سليمان دارانى گويد « 1 » عامر بن عبد قيس بشام [ مى « 2 » ] شد ، با او مطهرهء بود هرگاه كه وضو خواستى كردن « 3 » [ از آنجا « 2 » ] آب بيرون آمدى و چون طعام خواستى شير بدر آمدى « 4 » . عثمان بن ابى عاتكه گويد اندر غزائى بوديم ، اندر [ زمين ] روم ، [ آن « 2 » ] امير ، لشكرى [ سريّه ] [ مى « 2 » ] فرستاد [ به جائى « 2 » ] وعدهء كرد « 5 » كه فلان روز بازآيند [ آن « 2 » ] وعده بگذشت [ لشكر ] [ باز ] نيامد ، ابو مسلم نيزهء بر زمين فرو زده « 6 » بود در زير او « 7 » نماز ميكرد ، مرغى بيامد و بر سر آن نيزه نشست [ و ] گفت لشكر بسلامت است [ و غنيمت بسيار يافته‌اند فلان روز و « 2 » ] فلان وقت رسند ابو مسلم [ اين « 2 » ] مرغ را گفت تو كيئى « 8 » گفت من آنم كه اندوه از دل مسلمانان ببرم ابو مسلم پيش آن امير « 9 » آمد و ويرا از آن خبر داد « 10 » كه مرغ چنين گفت آن « 11 » وقت كه مرغ گفت « 12 » [ اندر آن‌وقت « 2 » ] لشكر برسيدند « 13 » .
هامش
( 1 ) - مب : حكايت كند كى . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : و ركوهء خرد با وى بود چون خواستى كى طهارت كند . ( 4 ) - مب : و وقت بودى كى شير بيرون آمدى تا بياشاميدى . اصل : بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 5 ) - مب : و ميعاد نهادند . ( 6 ) - مب : فرو برده . ( 7 ) - مب : آن . ( 8 ) - مب : كىاى . ( 9 ) - مب : بنزديك والى . ( 10 ) - مب : و او را خبر كرد . ( 11 ) - مب : همان . ( 12 ) - مب : گفته بود . ( 13 ) - مب : در رسيدند .