[ چنين گويد آنك يگانهء روزگار خويش بود اندر « 1 » بارهء خويش « 2 » ] قاضى [ امام « 2 » ] ابو بكر اشعرى [ قدسّ روحه « 2 » ] كه معجزات خاصه انبيا را بود و كرامات اوليا را بود « 3 » و اوليا را معجزات « 4 » نبود زيرا كه از شرط معجزست كه دعوى با وى پيوسته بود « 5 » و معجزت نه عين معجزه را بود و معجزه آنگه معجزه بود كه حاصل آيد بر وصفهاى بسيار كه هرگه يك شرط مختلّ شود از شرايط وى ، معجزه نبود و يكى از شرايط آن دعوى پيغمبرست و ولى دعوى پيغمبرى [ نكند ] پس آنچه وى را شود معجزه نبود و اين آن قول است كه اعتماد بر وى است و ما بدين طريق گوييم « 6 » و شرائط معجزه بيشتر « 7 » اندر كرامات بازيابند « 8 » مگر اين يك شرط « 9 » .
و كرامات فعلى بود ناچار « 10 » زيرا كه هرچه قديم بود او را به كسى اختصاص
هامش
( 1 ) - متن عربى نسخهء بغداد : اوحد وقته فى فنه . آنك يگانهء روزگار خويش بود در فن خود ( يعنى علم كلام ) چاپ مصر : اوحد فنه فى وقته .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : گويد معجزات مختص است بانبيا و كرامات مختص است باوليا .
( 4 ) - مب : معجزه .
( 5 ) - مب : كى از شرط معجزه پيوستن دعوى نبوت بود بدان .
( 6 ) - اصل : نه عين او را معجزه بود حاصل آمدن آن را معجزه بود بصفتهاى بسيار هرگاه كه اندر شرطى خللى افتد از شرائط او معجزه نبود و يك شرط از شرائط آن دعوى نبوت بود و ولى دعوى نبوت بر آنچه برو ظاهر شود معجزه نبود و اين سخن معتمد است و دين ما اينست .
( 7 ) - مب : يا بيشتر . ظ : همه يا بيشتر .
( 8 ) - مب : نيايد الا . ظ : بيابند .
( 9 ) - مب : بس .
( 10 ) - مب : فعلى است لامحالة .