و گفتى « 1 » اولياء را كرامت بود چون مانند دعائى كه اجابت بود « 2 » امّا [ آنچه ] جنس معجزات پيغمبران بود [ اوليا را « 3 » ] نبود .
امّا [ استاد امام « 3 » ] ابو بكر فورك [ رحمه اللّه « 3 » ] گويد معجزات دلالت « 4 » صدقست ، اگر كسى دعوى نبوّت كند معجزه فرا نمايد دليل بود بر صدق او و گفتار او و اگر دعوى ولايت كند معجزه دليل بود بر صدق او اندر حال او و آن را « 5 » كرامت گويند [ و ] معجزه نگويند ، هرچند « 6 » كه او جنس معجزه بود تا فرق بود ميان نبى و ولى و معجزه و كرامت « 7 » .
و او گفتى « 8 » فرق ميان معجزه و كرامت « 9 » آنست كه انبيا « 10 » [ عليهم السّلام « 3 » ] مأمورند باظهار معجزه و بر ولى پنهان داشتن آن واجبست و نبى بدان دعوى كند و بر قطع و يقين گويد كه چنين باشد كه من ميگويم و ولى دعوى نكند و قطع نكند كه چنين كنم از بيم آنك نبايد كه مكرى بود « 11 » .
هامش
( 1 ) - مب : و هم استاد ابو اسحق گويد رحمة اللّه عليه .
( 2 ) - مب : چون اجابت دعا .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : دلالات .
( 5 ) - مب : پس اگر صاحبش دعوى پيغامبرى كند معجزه دليل صدق وى بود در گفت وى و اگر اشارت صاحبش بولايت بود كرامت دليل صدق بود در حالت وى پس آن را .
( 6 ) - مب : و اگرچه .
( 7 ) - مب : از بهر فرق .
( 8 ) - مب : استاد بو على گفتى . خلاف متن عربى است .
( 9 ) - مب : كرامات .
( 10 ) - مب : پيغامبران .
( 11 ) - مب : باظهار آن و بر ولى واجبست پنهان داشتن آن و پيغامبران دعوى كنند و قطعا بدان بگويند و ولى دعوى نكند و قطع نكند بكرامات خويش .