نبود و آن ناقض عادت باشد « 1 » و حاصل شود در زمان تكليف و اظهار كند بر بنده تخصيص و تفضيل او را ، باشد كه حاصل شود به اختيار و دعاء او « 2 » [ و باشد كه حاصل نيايد و باشد كه بىاختيار او پيدا آيد « 3 » ] اندر بعضى اوقات .
و ولى را بدعوت كردن خلق نفرمودهاند بخويشتن « 4 » و اگر چيزى پديد كند بر آن كس كه اهل بود جايز بود « 5 » .
و اهل حق مختلفاند كه روا بود كه ولى داند كه « 6 » او ولى است يا نه .
استاد [ امام « 3 » ] ابو بكر فورك [ رحمه اللّه « 3 » ] گفتى نشايد ، كه خوفش « 7 » بشود و امن واجب كند .
استاد ابو على [ رحمه اللّه « 3 » ] گفتى روا بود كه داند و اين گفتى و اين اختيار جايز دارد و ما نيز آن را برگزيدهايم و بدان گوييم « 8 » [ و اين « 3 » ] واجب نيست در جمله اوليا تا هر يكى از ايشان « 9 » بداند كه [ او « 3 » ] ولى است [ واجبا ] و ليكن جائز
هامش
( 1 ) - مب : بود .
( 2 ) - مب : و در زمان تكليف حاصل آيد و بر بندهء پديد آيد كى وى را بدان تخصيص كنند و فضل نهند و بود كى به اختيار و دعاء وى حاصل آيد . ظاهرا بايد گفته شود : به اختيار و خواهش وى .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : و فرمودهاند به خواندن خلق بخويشتن .
( 5 ) - اصل : ظاهر گردد ازين بر كسى كه اهل اين باشد روا بود . خالى از مسامحه نيست .
( 6 ) - مب : خلاف كردهاند در ولى كى بداند كى .
( 7 ) - اصل : روا بود زيرا كه ترس ازو . خلاف متن عربى است . ظاهرا چنين بوده است :
روا نبود .
( 8 ) - اصل : گفتى روا بود كه داند و اين گفتى و اين اختيار او بود . غلط است . متن عربى :
و هو الذى نؤثره و نقول به . مترجم فعل « نؤثر » و « نقول » را كه متكلم مع الغير است مفرد مذكر غايب شمرده و « يؤثر » و « يقول » خوانده است .
( 9 ) - مب : تا هر ولى .