است « 1 » كه بعضى دانند [ چنانك جائز است كه بعضى ندانند « 2 » ] ، و چون بعضى داند كه او ولى است آن معرفت « 3 » ، كرامتى بود او را « 4 » ، جداگانه ، و نه كرامت كه يكى را بود از اولياء واجب بود كه همه را ، آن بود و اگر ولى را كرامت ظاهر نبود ، اندر دنيا ، اندر ولايت او بآخرت ، قدح نكند نابودن آن كرامت اندر دنيا ، بخلاف انبيا عليهم السّلام كه واجب بود كه ايشانرا معجزات بود زيرا كه پيغامبر فرستاده است بخلق ، مردمانرا حاجت بود « 5 » بدانستن صدق او و آن صدق بنهتوان دانست « 6 » الّا بمعجزه و حال ولى به عكس اين بود زيرا كه بر خلق واجب نيست بدانستن او كه او ولى است و نه بر وى نيز « 7 » و ده كس از صحابهء پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 8 » باور داشتند در آنچه ايشانرا « 9 » خبر داد كه [ ايشان ] از اهل بهشتاند ، اگر كسى گويد اين روا نبود زيرا كه « 10 » ايشانرا از [ درجهء « 2 » ] خوف [ و بيم ] بيرون [ آرد ] باكى نيست اگر نترسند از تغيّر عاقبت كه آنك اندر دل ايشان بود از هيبت و اجلال
هامش
( 1 ) - مب : گوييم روا بود .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : بدانند معرفت ايشان .
( 4 ) - مب : ايشان را .
( 5 ) - مب : و نه هر كرامتى كى ولى را بود بايد كى آن بعينها جمله اوليا را بود بل كى اگر ولى را كرامتى ظاهر نبود در دنيا آن قدح نكند در آن كى ولى باشد بخلاف پيغامبران عليهم السلام براى آنك نبى فرستاده بود بخلق و خلق را حاجت است .
( 6 ) - اصل : و او نتوانست . ظ : نتوان دانست .
( 7 ) - مب : براى آنك بر خلق واجب و نه بر ولى دانستن آن كى ولى است .
( 8 ) - مب : و آن ده تن از صحابه رسول را عليه السلام .
( 9 ) - مب : و پيغامبر عليه السلام .
( 10 ) - مب : و آن كى گويد كى نشايد كى .