پس از آنك در آن معاودتى كرده آمد « 1 » گفت پيران گفتهاند هرچه دل تو با خداى جمع كند باكى نيست بدان « 2 » .
ابن عبّاس [ رضى اللّه عنهما « 3 » ] گويد خداى تعالى وحى كرد بموسى عليه السّلام گفت « 4 » من ترا [ ده « 3 » ] هزار سمع آفريدم تا سخن [ من ] بشنودى و ده هزار زبان آفريدم تا مرا جواب « 5 » دادى و دوسترين چيزى بر من و نزديكترين چيزى به من آنست كه صلوات دهى بر محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم « 6 » .
[ و كسى بخواب ديد كه پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه و سلّم غلط بزرگست اندرين يعنى اندر سماع .
از ابو الحارث الاولاسى « 7 » حكايت كنند كه گفت ابليس را بخواب ديدم ، در اولاس ، بر بامى و جماعتى بر دست راست او و جماعتى بر دست چپ او و من بر بام ديگر بودم و ايشان جامهاء نيكو پوشيده داشتند ، گروهى از ايشان گفتند « 8 » بگوئيد ايشان آوازها بركشيدند من چنان شدم كه خواستم كه خويشتن از آن بام بيفكنم از خوشى آواز ايشان پس گفت رقص كنند ايشان رقص كردند كه از آن نيكوتر و خوشتر نبود پس ابليس مرا گفت يا ابا الحارث هيچيز نيافتم كه بدان بهانه نزديك شما آيم مگر اين « 9 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : مرا از آن امساك فرمود پس از معاودت بسيار .
( 2 ) - مب : باكى نبود .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : كى حق عز و علا بموسى عليه السلام وحى فرستاد كى .
( 5 ) - مب : جواب من .
( 6 ) - مب : و دوسترين و بزرگترين چيزى بر من آنست كى صلوات بسيار فرستى بر محمد صلوات اللّه و سلامه عليه .
( 7 ) - اصل : الاوسى . مطابق متن عربى اصلاح شد .
( 8 ) - متن عربى : فقال لطائفة منهم . گروهى از ايشان را گفت .
( 9 ) - متن عربى : ما اصبت شيئا ادخل به عليكم الا هذا . هيچچيز نيافتم كه بسبب آن بدل شما راه يابم مگر اين سماع . مب : ندارد .