گوش باز آن دارد و سماع كند عاقل بود « 1 » [ پس « 2 » ] چون قوّال قول بگفت « 3 » [ آن كودك ] شيرخواره بخنديد [ همه ] [ اهل مملكت « 2 » ] پيش او زمين بوسه كردند و همه او را « 4 » بيعت كردند .
از استاد ابو على شنيدم [ رحمه اللّه « 2 » ] كه [ گفت « 2 » ] ابو عمرو نجيد و نصرآبادى و طبقهء ازين قوم بر جايى جمع « 5 » آمدند نصرآبادى گفت چون قوم « 6 » گرد آيند كسى چيزى بگويد « 7 » و ديگران خاموش [ باشند ، ايشانرا « 2 » ] بهتر از آنك غيبت [ مسلمانان « 2 » ] كنند بو عمرو نجيد گفت [ اگر « 2 » ] سى سال غيبت كنى اين ترا رهانندهتر از آنك اندر سماع چيزى اظهار كنى كه نه آن باشى « 8 » .
از استاد ابو على شنيدم كه گفت مردمان ، اندر سماع [ بر « 2 » ] سه [ وجه « 2 » ] اند متسمّع « 9 » و مستمع « 10 » و سامع . متسمّع « 9 » بوقت شنود و مستمع « 10 » به حال شنود و سامع به حق شنود .
[ استاد امام گويد رحمه اللّه « 2 » ] از استاد ابو على « 11 » چندبار بدفعات طلب رخصتى جستم در سماع « 12 » چيزى جواب داد كه آن جواب اشارتى بود بر ترك آن
هامش
( 1 ) - مب : كى قوالى بياريم اگر نيكو گوش داد زيركى او بدانيد .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : فراگفتن گرفت .
( 4 ) - مب : بوسه دادند و ويرا .
( 5 ) - مب : و آن طبقه جايى حاضر .
( 6 ) - مب : جماعت .
( 7 ) - مب : و يكى چيزى مىگويد .
( 8 ) - مب : بهتر از آن كى در سماع چيزى پديد آرى كى تو را آن نباشد .
( 9 ) - اصل : مستمع . خلاف متن عربى است .
( 10 ) - اصل : مستمع . خلاف متن عربى است .
( 11 ) - مب : و من از استاد على . غلط است از نويسنده .
( 12 ) - اصل : مىپرسيدم چون طلب رخصتى در سماع . از متن عربى دور است .