گويند مردى دعوى دوستى كسى كرد آن جوان او را گفت اين چگونه بود مرا برادرى هست از من نيكوتر و بجمال تمامتر ، آن مرد سر برآورد و باز نگريست و هر دو بر بامى بودند او را از آن بام بينداخت « 1 » و گفت هركه دعوى دوستى ما كند و به ديگرى نگرد جزاء او اين بود « 2 » .
سمنون محبّت را مقدّم داشتى بر معرفت ، پيشينگان معرفت را مقدّم داشتهاند بر محبّت « 3 » و نزديك محقّقان [ ايشان « 4 » ] محبّت هلاك شدن است « 5 » اندر لذّت و معرفت ، شهود بود اندر حيرت و فنا اندر هيبت .
ابو بكر كتّانى بمكّه وقت موسم حديث محبّت همىگفت پيران همه « 6 » اندر آن سخن مىگفتند و جنيد بسال كمتر از همگنان « 7 » بود گفتند بيار « 8 » تا چه دارى اى عراقى جنيد [ ساعتى ] سر در پيش افكند و اشك از چشم وى فرو ريخت پس گفت « 9 » بندهء بود « 10 » از نفس [ خويش ] بيرون آمده و بذكر خداوند [ خويش « 4 » ]
پاورقی
( 1 ) - مب : كسى [ دعوى ] دوستى شخصى مىكرد و استهلاك مىنمود در حق وى آن شخص ويرا گفت تو در حق من اين چنين مىكنى و اين برادر من بجمال نيكوتر اين مرد خواست كه بازنگرد و بر بامى بلند بودند او را از آن بام بيفكند .
( 2 ) - مب : بايد كى بجز ما در كسى ننگرد .
( 3 ) - مب : محبت را بر معرفت تقديم كردى و بيشتر مردمان معرفت را بر محبت تقديم كردهاند
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : استهلاك بود .
( 6 ) - مب : بو بكر كتانى گويد در مكه مسئله مىرفت در محبت بايام موسم و شيوخ . مطابق متن عربى است .
( 7 ) - مب : جنيد بزاد ازيشان كمتر .
( 8 ) - مب : يا عراقى بيار .
( 9 ) - مب : پس بگريست و گفت .
( 10 ) - مب : باشد .