تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
نصرآبادى را گفتند ترا [ مىگويند ] از محبّت هيچيز « 1 » نيست گفت راست گوئيد « 2 » و ليكن مرا حسرت ايشانست « 3 » اندر آن ميسوزم و اين بيت بگفت :
و من كان من طول الهوى ذاق سلوة * فانّى من ليلى لها غير ذائق
و اكثر شيىء نلته من وصالها * امانىّ لم تصدق كلمحة بارق
محمّد بن الفضل گويد محبّت سقوط همه محبّتها است از دل مگر محبّت حبيب . جنيد گويد محبّت افراط ميل است . و گفته‌اند محبّت تشويشى بود كه از محبوب در دلها افتد . و نيز گفته‌اند محبّت فتنهء بود كه در دل افتد از مراد . ابن عطا گويد اين بيت :
غرست لاهل الحبّ غصنا من الهوى * و لم يك يدرى ما الهوى احد قبلى « 4 » ]
[ و هم نصرآبادى راست گفت محبّت بيرون ناآمدن است از دوستى بهرحال كه باشد . و گفته‌اند اوّل حبّ ختل بود و آخرش قتل بود ] .
هامش
( 1 ) - مب : چيزى . ( 2 ) - مب : مىگويند . ( 3 ) - مب : حسرت محبان هست . ( 4 ) - متن عربى اضافه دارد :فأورق اغصانا و اينع صبوة * و اعقب لى مرا من الثمر المحلىفكل جميع العاشقين هواهم * اذا نسبوه كان من ذلك الاصل