تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
اين درويش « 1 » گفت فراپذير كه كور شدم « 2 » و اين فتوح ترا بسبب من بودست گفتم سبب « 3 » چيست گفت نعلين بيرون كشيده‌ام بموافقت تو « 4 » و نگاه داشت حقّ صحبت « 5 » . گويند خوّاص اندر سفرى بود و سه تن بازو « 6 » بودند [ فرا مسجدى رسيدند ] و [ آن « 7 » ] مسجد در نداشت و سرماى سخت بود چون بامداد بود او را « 8 » ديدند بر در [ مسجد ] ايستاده گفتند اين ايستادن تو چيست گفت ترسيدم كه سرما بشما راه يابد « 9 » همه شب چنان ايستاده بود « 10 » [ تا سرما اثر نكند « 7 » ] . گويند كتّانى [ از مادر « 7 » ] دستورى خواست « 11 » تا بحجّ شود ، [ مادرش ] [ ويرا « 7 » ] دستورى داد ، بيرون شد و اندر باديه شد ، بول بر جامهء وى افتاد « 12 » گفت اين [ از بهر « 7 » ] خللى است [ كه ] در كار من [ است ] ، بازگشت و آمد تا بسراى خويش ، در بزد و مادر وى « 13 » در بگشاد [ نگه كرد ] او را ديد اندر پس در نشسته ،
هامش
( 1 ) - مب : اين رفيق . ( 2 ) - اين ترجمه مطابق است با نسخهء بغداد . شرح زكريا و چاپ مصر : فقد عييت . ظ : فقد اعييت . كه فروماندم . ( 3 ) - مب : سبب تو . ( 4 ) - مب : موافقت ترا نعلين از پاى بدر كردم . ( 5 ) - مب : صحبت ترا . ( 6 ) - مب : كس با وى . ( 7 ) - مب : ندارد . ( 8 ) - مب : خواص را . ( 9 ) - مب : كى شما سرما يابيد . ( 10 ) - مب : بودم . ( 11 ) - مب : خواست از مادر . ( 12 ) - مب : بر جامهء او آمد . ( 13 ) - مب : مادرش .