از حصرى « 1 » حكايت كنند كه گفت نشستى بهتر از « 2 » هزار حجّ و مراد وى نشستى بود بجمع هم بر صفت « 3 » شهود [ و آنچنان است كه او گفت « 4 » ] چنان نشستى بنعت شهود تمامتر از هزار حج بر وصف غيبت ازو « 5 » .
از محمّد بن اسماعيل الفرغانى حكايت كنند كه گفت بيست سال سفر ميكردم من و بو بكر زقّاق و كتّانى با هيچكس نياميختيم و با هيچكس عشرت نكرديم « 6 » ، چون بشهرى رسيديمى اگر در آن شهر شيخى بودى سلام كرديمى بر وى و پيش او بوديمى تا شب پس با مسجد شديمى « 7 » و كتّانى از اوّل شب تا آخر شب نماز كردى و قرآن [ همه ] ختم كردى و زقّاق روى به قبله كردى و بنشستى « 8 » و من باز پشت « 9 » افتادمى بفكرت « 10 » چون بامداد بودى نماز بامداد ، بر طهارت نماز خفتن بكرديمى [ چون « 4 » ] كسى بر ما « 11 » بودى و بخفتى « 12 » ويرا از خويشتن فاضلتر ديديمى « 13 » .
هامش
( 1 ) - اصل : حصيرى .
( 2 ) - مب : به كى .
( 3 ) - مب : بنعت .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : و بعمرى آن نشست تمامتر از حج بر وصف غيبت از آن .
( 6 ) - مب : نياميختى و با هيچكس معاشرت و مخالطت نكرديمى .
( 7 ) - مب : كى اندرو پيرى بودى ويرا سلام كرديمى و آن روز تا شب پيش او بودمى چون شب درآمدى بمسجدى رفتيمى .
( 8 ) - مب : فرا قبله بنشستى .
( 9 ) - مب : به پشت باز .
( 10 ) - مب : و تفكر همىكردمى .
( 11 ) - مب : با ما .
( 12 ) - مب : كى بخفتى .
( 13 ) - مب : دانستمى .