و بدانيد كه سفر بر دو قسمت است « 1 » سفرى بود بر تن « 2 » و آن از جائى به جائى انتقال كردن بود « 3 » و سفرى بود بدل و آن از صفتى بديگر صفتى « 4 » گشتن بود ، هزاران بينى كه بتن سفر كند « 5 » و اندكى بود آنك « 6 » بدل سفر كند « 5 » .
از استاد ابو على [ رحمه اللّه « 7 » ] شنيدم كه گفت مردى بود ، بفرّخك ، ديهى است بر كنار نيشابور « 8 » ، پيرى از پيران اين طائفه بود « 9 » و او را اندرين زبان « 10 » تصنيفها است ، كسى او را « 11 » پرسيد كه سفر كردى ايّها الشّيخ « 12 » گفت سفر زمين ، اگر « 13 » سفر آسمان ، سفر زمين نكردهام و لكن « 14 » سفر آسمان كردهام .
و هم از وى « 15 » شنيدم كه گفت بمرو بودم ، درويشى نزديك من آمد و گفت از راهى دور آمدهام ، براى تو ، مقصودم ديدار تو است « 16 » ، من او را « 17 » گفتم يك
هامش
( 1 ) - مب : استاد امام گويد سفر بر دو قسمت بود .
( 2 ) - مب : بتن .
( 3 ) - مب : شدن بود .
( 4 ) - مب : از صفا بصفاء ديگر . ظاهرا غلط است از كاتب .
( 5 ) - مب : كنند .
( 6 ) - مب : بينى كى .
( 7 ) - مب : ندارد .
( 8 ) - مب : بديه فرخك بكنار نشابور .
( 9 ) - مب : و پيرى بود از پيران اين طايفه .
( 10 ) - مب : و ويرا درين زمانه . خلاف متن عربى است .
( 11 ) - مب : ويرا .
( 12 ) - مب : كى ايها الشيخ هيچ سفر كردهء .
( 13 ) - مب : يا .
( 14 ) - مب : اما .
( 15 ) - مب : از استاد ابو على .
( 16 ) - مب : و مقصودم ديدار تو بود .
( 17 ) - مب : ويرا .