بند « 1 » از پاى من بيفتاد همه عجب بماندند [ از آن « 2 » ] رهبانانرا بخواندند و با من گفتند « 3 » ترا مادر هست گفتم هست گفتند دعاء او اجابت بودست ، [ خداى ترا رها كرد ، ما باز نتوانيم داشت « 2 » ] ، مرا توشه بساختند و با صحبتى « 4 » گسيل كردند تا به شهر مسلمانان « 5 » . و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - مب : در وقت .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : خبر كردند بيامدند و از من پرسيدند كى .
( 4 ) - مب : توشهء راه بدادند و مرا .
( 5 ) - مب : مسلمانان رسيدم .