كسى ديگر گويد ازين طايفه « 1 » ، دعا دست بداشتن گناه بود .
و گفتهاند دعا زبان آرزو « 2 » بود بدوست .
[ و گفتهاند دستورى بدعا از جملهء عطا باشد .
كتّانى گويد هرگز خداى بندگانرا زبان گشاده نكند بعذر تا در مغفرت گشاده نكند « 3 » ] .
و گفتهاند دعا ، ترا به حضرت آرد و عطا ، ترا از حضرت برگرداند و بر درگاه بودن تمامتر از آنك بازگشتن « 4 » .
و گفتهاند دعا سخن گفتن بود [ رويارى « 3 » ] با حقّ [ تعالى « 3 » ] به زبان شرم .
[ و گفتهاند شرط دعا ايستادن بود با قضا به وصف رضا .
و گفتهاند از خداى اجابت چون چشم دارى و راه اجابت ببستهء بزلّتها .
يكى را گفتند مرا دعا كن . گفت ترا اين بيگانگى بس كه ميان تو و او ، واسطهء مىبايد « 3 » ] .
حكايت كنند كه زنى بنزديك « 5 » تقىّ بن مخلد آمد « 6 » و گفت پسرى از آن من بروم اسير مانده است « 7 » ، هيچيز ندارم مگر سرائى و آن را نتوانم فروخت اگر اشارتى كنى تا مگر كسى او را بازخرد كه مرا بشب و روز خواب و قرار نيست « 8 » [ تقى ] گفت
هامش
( 1 ) - مب : و كسى ازين طايفه گفته است .
( 2 ) - مب : اشتياق .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : موجب حضور است و اجابت موجب بازگشتن و مقام بر درگاه تمامتر از بازگشتن بنعمت .
( 5 ) - مب : پيش .
( 6 ) - مب : شد .
( 7 ) - مب : اسير بردهاند .
( 8 ) - مب : بردهاند دعا كن تا حق تعالى او را خلاص دهد . اصل : مطابق متن عربى است .