تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
گفتم خداى با تو چه كرد گفت [ خداى « 1 » ] مرا بيامرزيد و تاج بر سر من نهاد و نعلين زرّين در پاى من كرد و [ مرا ] گفت يا احمد اين [ منزلت ترا ] بدانست كه گفتى قرآن كلام من است ناآفريده « 2 » پس [ مرا « 1 » ] گفت يا احمد مرا بخوان [ بدان دعاها « 1 » ] كه به تو رسيده است از سفيان ثورى و [ تو ] اندر دنيا [ آن ] دعا كردى گفتم يا ربّ كلّ شىء [ بقدرتك على كلّ شىء « 1 » ] اغفر لى كلّ شىء و لا تسألنى عن شىء . [ گفت ] يا احمد اينك بهشت اندر شو « 3 » در بهشت شدم . گويند جوانى دست اندر لباس كعبه زده بود و مىگفت : الهى لا لك شريك فيؤتى و لا وزير فيرشى ان اطعتك فبفضلك فلك الحمد و ان عصيتك فبجهلى و لك الحجّة علىّ فباثباتك حجّتك علّى و انقطاع حجّتى لديك الّا غفرتنى « 4 » آن شنيد كه هاتفى گفت اى جوانمرد آزاد شدى از آتش دوزخ « 5 » . و گفته‌اند فائدهء دعا اظهار نيازست پيش خداى [ عزّ و جلّ « 1 » ] و [ الّا « 1 » ] خداى [ تعالى « 1 » ] آنچه خواهد كند .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : كى كلام مرا ناآفريده گفتى . ( 3 ) - مب : اين بهشت است در شو . ( 4 ) - مب : به عربى ندارد ، به فارسى آورده است : الهى ترا شريك نيست كى پيش وى شوم و وزيرى نيست كى رشوت دهند و اگر ترا طاعت كنم بفضل تو بود و اگر معصيت كنم بجهل من بود حجت ترا است بر من باثبات حجت تو بر من و بانقطاع حجت من نزديك تو كى مرا بيامرزى . ( 5 ) - مب : هاتفى آواز داد كى گفت اين جوان مرد آزاد است از آتش دوزخ . مطابق متن عربى است .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 447 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر