سبحانه و تعالى او را نگاه دارد و متولّى او بود « 1 » . ]
قول ابو يزيد اشارت است بدانكه خاصگان بندگان او ازين اقسام بر گذشته باشند « 2 » نه اندر ذكر عاقبت باشند و نه اندر ذكر « 3 » سابقت و نه به آنچه بايشان درآيد مشغول گردند ، اصحاب حقائق از صفت خلق محو باشند چنان كه خداوند « 4 » تعالى گويد و تحسبهم ايقاظا و هم رقود .
يحيى بن معاذ گويد اوليا اسپرغمهاى خداىاند « 5 » اندر زمين ، صدّيقان ايشانرا مىبويند ، بوى [ ايشان ] بدل ايشان « 6 » مىرسد ، مشتاق ميگردند به خداوند خويش و عبادت زيادت همىكنند بر تفاوت اخلاق « 7 » خويش .
و « 8 » گفتهاند ولى را سه علامت بود ، بخداى مشغول بود و فرارش « 9 » با خداى بود و همّت وى خداى بود .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : اين كى ابو يزيد اشارت كرده است بدان خواص بندگان از آن در گذشته باشند و درين اقسام نيايند .
( 3 ) - مب : فكر .
( 4 ) - مب : حق .
( 5 ) - مب : ولى ريحان خداى است .
( 6 ) - مب : بديشان .
( 7 ) - مب : اخلاص .
( 8 ) - متن عربى اضافه دارد : و سئل الواسطى كيف يغذى الولى فى ولايته فقال فى بدايته بعبادته و فى كهولته يستره بلطافته ثم يجذبه الى ما سبق له من نعوته و صفاته ثم يذيقه طعم فنائه به فى اوقاته . بو بكر واسطى را پرسيدند كه ولى را در درجات ولايت خود چگونه بار آورند گفت در آغاز كار ببندگى ورزيدن و در كهولت و ميان كار حق او را بلطافت خود بپوشاند آنگاه حق او را بدانچه از پيش استحقاق آن يافته است از نعوت و اوصاف خود بازكشد و سپس او را در اوقات خود مزهء فناى به حق بچشاند .
( 9 ) - مب : شغلش بخداى بود و گريختنش .