تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
او و آنچه غير كرامات « 1 » بود چون چيزى بديد از آن « 2 » اندر حال ، بدانست كه او بر حق است پس روا بود كه بداند كه عاقبت او هم برين [ جمله « 3 » ] خواهد بود و اين شناخت ، كراماتيست او را و اثبات كرامات اولياء صحيح است « 4 » و حكايات قوم « 5 » بسيارست كه دليل كند بر آنك [ گفته‌ايم ] چنان كه طرفى از آن ياد كرده آيد « 6 » [ اندر باب كرامات اوليا « 3 » ] ان شاء اللّه . [ و گروهى ازين پيران كه ما ديديم برين بودند يكى ازيشان استاد ابو على رحمه اللّه « 3 » . ] و گويند ابراهيم ادهم به مردى « 7 » گفت خواهى تو از جملهء « 8 » اوليا باشى گفت خواهم گفت اندر هيچ چيز دنيا رغبت مكن و نه اندر آخرت و با خداى گرد و نفس خويش فارغ دار ويرا « 9 » و روى به دو كن « 10 » تا بر تو اقبال كند و ترا ولى خويش كند « 11 » . يحيى [ بن معاذ ] گويد اندر صفت اولياء بندگانى باشند « 12 » به لباس انس
هامش
( 1 ) - مب : ميان آنچ بكرامات بود . متن عربى ، نسخهء بغداد : فاذا رأى الكرامات ظاهرة عليهم لا يمكنه ان يميز بينه و بين غيرها . مب ، اصل : مطابق طبع مصر و شرح زكريا است . ( 2 ) - مب : ازين جمله بديد . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : او را كرامتى باشد و قول بكرامات اوليا درست است . ( 5 ) - مب : و در حكايت قوم . ( 6 ) - مب : ياد كنيم . ( 7 ) - مب : يكى را . ( 8 ) - مب : كى از جمله . ( 9 ) - مب : در هيچ‌چيز در دنيا و آخرت رغبت مكن و خويشتن را فارغ كن خداى را . ( 10 ) - مب : آر . ( 11 ) - مب : گيرد . ( 12 ) - مب : بندگانىايد .