او و آنچه غير كرامات « 1 » بود چون چيزى بديد از آن « 2 » اندر حال ، بدانست كه او بر حق است پس روا بود كه بداند كه عاقبت او هم برين [ جمله « 3 » ] خواهد بود و اين شناخت ، كراماتيست او را و اثبات كرامات اولياء صحيح است « 4 » و حكايات قوم « 5 » بسيارست كه دليل كند بر آنك [ گفتهايم ] چنان كه طرفى از آن ياد كرده آيد « 6 » [ اندر باب كرامات اوليا « 3 » ] ان شاء اللّه .
[ و گروهى ازين پيران كه ما ديديم برين بودند يكى ازيشان استاد ابو على رحمه اللّه « 3 » . ]
و گويند ابراهيم ادهم به مردى « 7 » گفت خواهى تو از جملهء « 8 » اوليا باشى گفت خواهم گفت اندر هيچ چيز دنيا رغبت مكن و نه اندر آخرت و با خداى گرد و نفس خويش فارغ دار ويرا « 9 » و روى به دو كن « 10 » تا بر تو اقبال كند و ترا ولى خويش كند « 11 » .
يحيى [ بن معاذ ] گويد اندر صفت اولياء بندگانى باشند « 12 » به لباس انس
هامش
( 1 ) - مب : ميان آنچ بكرامات بود . متن عربى ، نسخهء بغداد : فاذا رأى الكرامات ظاهرة عليهم لا يمكنه ان يميز بينه و بين غيرها . مب ، اصل : مطابق طبع مصر و شرح زكريا است .
( 2 ) - مب : ازين جمله بديد .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : او را كرامتى باشد و قول بكرامات اوليا درست است .
( 5 ) - مب : و در حكايت قوم .
( 6 ) - مب : ياد كنيم .
( 7 ) - مب : يكى را .
( 8 ) - مب : كى از جمله .
( 9 ) - مب : در هيچچيز در دنيا و آخرت رغبت مكن و خويشتن را فارغ كن خداى را .
( 10 ) - مب : آر .
( 11 ) - مب : گيرد .
( 12 ) - مب : بندگانىايد .