خرّاز گويد چون خداوند تعالى « 1 » خواهد كه بندهء را بدرجهء « 2 » اوليا رساند در ذكر [ بر وى ] گشاده گرداند « 3 » ، چون راحت ذكر بيابد « 4 » در قرب برو باز - گشايد « 5 » پس او را بمجلس انس برد پس بر كرسى توحيد نشاند پس حجابها [ از وى ] برگيرد و اندر سراى فردانيّت [ فرود ] آرد و جلال و عظمت [ بر وى كشف كند چشمش بر جلال و عظمت افتد ] از خود فانى گردد « 6 » اندر نگاه داشت « 7 » خداى افتد و از دعويهاى نفس بيرون آيد « 8 » .
و گفتهاند ولى را خوف نباشد « 9 » زيرا كه خوف چشم داشتن « 10 » مكروهى بود كه اندر عاقبت « 11 » برو فرود آيد يا فوت دوستى را منتظر بود اندر عاقبت [ ولى ابن وقت بود ويرا ] مستقبل نبود تا از چيزى ترسد و همچنانك ويرا خوف نبود رجا نيز « 12 » نبود ، زيرا كه از رجا انتظار حاصل آمدن دوستى بود « 13 » يا مكروهى ازو كشف كنند
هامش
( 1 ) - مب : خداى عز و جل چون .
( 2 ) - مب : به محل و درجهء .
( 3 ) - مب : شود .
( 4 ) - مب : چون مستلذ گردد بذكر .
( 5 ) - مب : بر وى گشاده كند .
( 6 ) - مب : افتد بىهوش گردد از هنگام فانى گردد . متن عربى : فاذا وقع بصره على الجلال و العظمة بقى بلا هو فحينئذ صار العبد زمنا فانيا . پس چون چشم بنده بر عظمت و جلال خداى افتد از خود فانى شود و در اين هنگام بنده از كار بازماند و فانى شود . مب :
غلط است . « زمن بكسر ميم » را « زمن بفتح ميم » خوانده است . اصل : ناقص است .
( 7 ) - مب : در حفظ .
( 8 ) - مب : برمىگردد .
( 9 ) - مب : از صفت ولى آنست كى او را خوف نبود .
( 10 ) - مب : چشم داشت .
( 11 ) - مب : در مستقبل .
( 12 ) - مب : و چنانك خوفش نبود رجا هم .
( 13 ) - مب : زيرا كى رجا انتظار محبوبى بود كى حاصل آيد .