بر اسرار حق سبحانه و تعالى « 1 » .
بدانك خلافست در آنك روا بود « 2 » كه ولى داند كه او ولى هست يا نه .
گروهى گفتهاند روا نبود ، به حكم آنك « 3 » به چشم حقارت بخويشتن نگرد « 4 » و اگر چيزى بر وى پيدا آيد از كرامات ، ترسد كه [ آن ] مكرى بود و دل وى « 5 » پربيم بود دائم ، از بيم آنك از آن درجه بيفتد و عاقبت وى بخلاف حال وى « 6 » بود .
و گروهى از پيران طائفه بريناند كه چنين بود و اگر بذكر آن مشغول باشيم از حد اختصار بيرون آئيم و پيران كه ما ديديم برين بودند كه بايد كه ولى نداند كه او وليست ، يكى از آن استاد ابو بكر فورك رحمه اللّه است « 7 » .
هامش
( 1 ) - مب : گفت هر كى را ظاهر از ادب خالى بود باطنش از محبت دور بود .
( 2 ) - مب : و خلاف كردهاند كى شايد كى .
( 3 ) - مب : كى ولى .
( 4 ) - مب : نگرد در خويشتن .
( 5 ) - مب : و دلش .
( 6 ) - مب : حالش . متن عربى اضافه دارد : و هؤلاء يجعلون من شرط الولاية وفاء المآل . و اينان تمامى كار را كه ولى ماندن است بعاقبت شرط ولايت شمردهاند .
( 7 ) - مب : و گروهى ديگر گفتهاند دانستن عاقبت از شرط ولايت است و در حكايت مشايخ آمده است آن معنى بسيار و گروهى از اصحاب برين طريق بيرون شدهاند و سخن درين معنى دراز است و از پيران كى ما ايشان را ديديم كى برين بودند چون استاد امام ابو بكر فورك . متن عربى پس از جملهء و هؤلاء الخ : و قد ورد فى هذا الباب حكايات كثيرة عن الشيوخ و اليه ذهب من شيوخ هذه الطائفة جماعة لا يحصون و لو اشتغلنا بذكر ما قالوا لخرجنا عن حد الاختصار و الى هذا كان يذهب من شيوخنا الذين لقيناهم الامام ابو بكر بن فورك . و درينباره حكايتهاى بسيار از مشايخ رسيده است و گروهى بىشمار از مشايخ تصوف برين عقيده رفتهاند كه اگر ما بنقل گفتهء ايشان پردازيم از حد اختصار بيرون آييم و از پيرانى كه ما ايشان را ديدار كرديم امام ابو بكر فورك برين عقيده بود . هر دو ترجمه غلط است .