تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
و در قول خداى عزّ و جلّ و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة گفته‌اند نعمت ظاهر آنست كه صورت نيكو آفريد و نعمت باطن خوى نيكو « 1 » . ] فضيل گويد اگر فاسقى نيكوخوى با من صحبت كند دوستر دارم از آنك « 2 » عابد [ ى ] بدخوى . گفته‌اند نيكوخوئى « 3 » احتمال كردن مكروههاست « 4 » [ و مدارا كردن « 1 » ] . گويند ابراهيم ادهم بصحرا شد ، مردى سپاهى « 5 » پيش وى [ باز « 1 » ] آمد [ گفت « 1 » ] آبادانى كجاست ابراهيم بگورستان اشارت كرد مرد سپاهى يكى « 6 » بر سر ابراهيم زد و سرش « 7 » بشكست [ چون از وى بگذشت « 1 » ] گفتند اين « 8 » ابراهيم ادهمست زاهد خراسان ، مرد سپاهى بازگرديد و عذر خواست « 9 » ، ابراهيم گفت چون مرا « 10 » بزدى من ترا از خداى تعالى بهشت خواستم گفت چرا گفت بسوى آنك من « 11 » دانستم كه مرا [ از آن « 1 » ] مزد باشد نخواستم كه نصيب من از تو اجر نيكوئى بود « 12 » [ و نصيب تو از من بدى بود « 1 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : دوستر از آن دارم كى . ( 3 ) - مب : خوى نيكو . ( 4 ) - مب : از مكروهات بود . ( 5 ) - مب : بدشت بيرون شد مردى لشگرى . ( 6 ) - مب : لشگرى تازيانه . ( 7 ) - مب : و سر وى . ( 8 ) - مب : كسى گفت اين چيست كى تو كردى . ( 9 ) - مب : لشگرى بازگشت تا از وى عذر خواهد . ( 10 ) - مب : در آن وقت كى تو مرا . ( 11 ) - مب : زيرا كى . ( 12 ) - مب : كى نصيب تو از من ( بدى ) بود . اصل : مطابق متن عربى است .