تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
عبد اللّه خيّاط را گويند حريفى بود گبر ، جامه دوختى او را و وى سيم بد بوى دادى عبد اللّه آن از وى بستدى برغبت ، روزى چنان اتّفاق افتاد كه از دكان برخاسته بود بشغلى ، گبر آمد و سيم نبهره آورد و بشاگرد داد شاگرد نستد ، سيم سره بداد چون عبد اللّه بازآمد گفت پيراهن گبر كجاست شاگرد قصّه بگفت گفت نيك نكردى ، ديرگاه بود تا او آن معامله با من ميكرد و من بران صبر ميكردم و آن سيم او در چاهى مىافكندم تا بدست كسى نيفتد و غرّه نكند كسى ديگر را بدان « 1 » . و گفته‌اند خوى بد ، دلتنگ دارد خداوند ويرا ، از بهر آنك « 2 » هيچيز را اندر آن‌جاى نباشد مگر [ مراد ] او [ را ] چون « 3 » جاى تنگ كه جز خداوند را اندرو جاى نباشد « 4 » . [ و گفته‌اند خوى نيكو آن بود كه ندانى كه اندر صف كيست كه برابر تو ايستاده « 5 » ] . و گفته‌اند از بدخوئى تو بود كه چشم تو بر خوى بد ديگران افتد « 6 » .
هامش
( 1 ) - مب : عبد اللّه درزى از بزرگان بوده است گبرى وى را درزيى فرمودى و سيم نبهره‌دادى عبد اللّه آن سيم فراستدى برغبت روزى اتفاق چنان افتاد كى عبد اللّه از كار غايب بود گبر بيامد و سيم ناسره آورد و بشاگردان داد شاگردان سيم سره خواستند سيم سره بداد چون عبد اللّه بازآمد گفت پيراهن گبر كو شاگردان قصه بكردند گفت نه نيكو كردى تا ما با وى اين معاملت مىكرديم بر آن صبر همىكردم و آن سيم وى در چاه مىافكندم تا مسلمانى بدان غره نشود . ( 2 ) - مب : دل خداوندش تنگ دارد زيرا كى . ( 3 ) - مب : چنان كى . ( 4 ) - مب : جز خداوندش را جاى نبود در وى . ( 5 ) - مب : ندارد . ( 6 ) - مب : نيكو خوى آن بود كى چشمش در بدخويى ديگران نيفتد . اصل : مطابق متن عربى است .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 399 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر