تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
حسن بصرى گويد معنى اين آيه « 1 » و ثيابك فطهّر اينست كه خلق [ نيكو ] كن و نيكوخوئى پيشه گير . گويند يكى را از عابدان گوسفندى بود روزى آن گوسفند را ديد بسه دست و پاى « 2 » گفت اين‌كه كرد غلامى بود او را [ غلام « 3 » ] گفت من كردم گفت چرا كردى گفت تا ترا اندوهگن كنم « 4 » [ عابد ] گفت من اندوهگن كنم آنكس را كه ترا فرمود « 5 » [ يعنى شيطان « 3 » ] برو كه ترا آزاد كردم « 6 » . ابراهيم ادهم را گفتند اندر دنيا هرگز شاد شدى « 7 » گفت دو بار ، يك بار نشسته بودم كسى فراز آمد و بر من شاشيد و ديگربار جائى بودم يكى فراز آمد و سيلى « 8 » بر گردن من زد . اويس القرنى را گويند چون كودكانرا چشم فرا وى « 9 » افتادى سنگ اندر وى انداختندى اويس گفت چون « 10 » ازين چاره نيست بارى سنگ خرد « 11 » اندازيد تا
هامش
( 1 ) - مب : معنى اينست . ( 2 ) - مب : يكى از عابدان ميشى داشت يك روز آن ميش را دست و پاى بسته ديد . اصل : مطابق متن عربى است . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : كرده باشم . ( 5 ) - مب : آن را كنم كى ترا اين آموخت . ( 6 ) - مب : كى تو آزادى از مال من . ( 7 ) - مب : هرگز شاد شدهء در دنيا . ( 8 ) - مب : يكىبار آن‌وقت شدم كه يكى بيامد و بر من بول كرد و ديگر آنك وقتى يكى بيامد و سيلى در . متن عربى : كنت قاعدا فجاء انسان فصفعنى . نشسته بودم يكى بيامد و سيلى بر من زد . ( 9 ) - مب : بر وى . ( 10 ) - مب : گفتى اگر . بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 11 ) - مب : كوچك .