خادمهء از آن وى مىآمد و باب زنى « 1 » گرم تافته مىآورد و پارهء بريان بر آن بود « 2 » از دست خادمه « 3 » بيفتاد پسركى طفل ، آن « 4 » قيس حاضر بود ، آن باب زن بر وى افتاد آن پسر [ حالى ] بمرد در وقت كنيزك از آن مدهوش شد « 5 » ، كنيزك را گفت مترس آزاد كردم ترا براى خدايرا عزّ و جلّ « 6 » .
شاه كرمانى گويد علامت نيكوخوئى « 7 » رنج بازداشتن است و بار مردمان كشيدن « 8 » .
پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت شما مردمانرا بمال خشنود نتوانى « 9 » كردن ، بگشادگى روى و نيكو خوى خشنود كنيد ايشانرا « 10 » .
ذو النّون را گفتند اندوه كرا بيشتر از مردمان گفت بدخوىترين را « 11 » .
وهب [ بن منبّه ] گويد هيچ بنده نبود كه خوئى « 12 » بر دست گيرد چهل روز و عادت كند كه نه طبيعت گردد وى را « 13 » .
هامش
( 1 ) - مب : تابهء . اصل : مطابق متن عربى است .
( 2 ) - مب : بر وى .
( 3 ) - مب : وى .
( 4 ) - مب : پسرى از آن .
( 5 ) - مب : كنيزك حالى از آن حادثه بيهوش گشت .
( 6 ) - مب : كى تو را آزاد كردم براى خداى .
( 7 ) - مب : خلق نيكو .
( 8 ) - مب : از خلق و بار كشيدن ايشان را .
( 9 ) - مب : نتوانيد .
( 10 ) - مب : بتازه روى و نيكوخوى خشنودى ايشان بجوييد .
( 11 ) - مب : اندوه كى بيشتر گفت آن را كى بدخوى است .
( 12 ) - مب : خوى بد .
( 13 ) - اصل : آن را الا او را طبيعت . متن عربى : الا جعل اللّه ذلك طبيعة فيه . مگر كه خداى آن را طبيعت وى گرداند .