تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
حلال پيش او بردندى « 1 » دست [ من ] بدان رسيدى [ و بخوردى و چون شبهتى اندر آن بودى دست وى بدان نرسيدى و نگرفتى « 2 » ] . ابراهيم [ خوّاص ] گفت « 3 » اندر باديه شدم ، مرا رنج بسيار « 4 » رسيد ، چون بمكّه رسيدم عجبى « 5 » به من اندر آمد ، پيرزنى مرا آواز داد كه « 6 » يا ابراهيم من با تو بهم بودم اندر « 7 » باديه [ و با تو ] هيچ نگفتم تا سرّ تو مشغول نگردد ، اين وسواس از سرّ خويش بيرون گذار « 8 » . حكايت كنند كه فرغانى هر سال حج كردى « 9 » و بنشابور بگذشتى « 10 » و بپيش ابو عثمان نرفتى « 11 » ، يك بار نزديك ابو عثمان [ حيرى « 2 » ] شد سلام كرد و جواب [ وى « 2 » باز ] نداد [ گفت « 2 » ] با خويشتن گفتم « 12 » مسلمانى نزديك او شود « 13 » و سلام كند و جواب سلام او ندهد « 14 » ، ابو عثمان گفت حجّ چنين كنند ، مادر بگذارند و ويرا خشنو ناكرده « 15 » ، گفت باز فرغانه آمدم و مىبودم نزديك مادر تا آنگاه
هامش
( 1 ) - مب : هر كى طعام حلال بنزديك من آوردندى . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : گويد . ( 4 ) - مب : شدتى . ( 5 ) - مب : چيزى از عجب . بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 6 ) - مب : گفت . ( 7 ) - مب : درين . ( 8 ) - مب : از خويشتن بيرون بر . ( 9 ) - مب : هر سالى به حج شدى . ( 10 ) - مب : گذر كردى . ( 11 ) - مب : و هرگز پيش شيخ بو عثمن حيرى نشدى . ( 12 ) - مب : با خويش گفت . اصل : مطابق متن عربى است . ( 13 ) - مب : پيش وى آيد . ( 14 ) - مب : باز ندهد . ( 15 ) - مب : چنين كسى به حج شود و مادر را بگذارد از وى ناخشنود .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 384 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر